ویرگول
ورودثبت نام
نیلوفر جابری
نیلوفر جابری
نیلوفر جابری
نیلوفر جابری
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

آیا تو، همان کسی هستی که فکر می‌کنی؟

اگر تمامِ خاطراتت را از تو بگیرند، چه چیزی از تو باقی می‌ماند؟

ما عادت کرده‌ایم خودمان را با «نام»، «ظاهر» و «داستان‌های گذشته‌مان» تعریف کنیم. می‌گوییم «من کسی هستم که فلان کار را کرد» یا «من همان کسی هستم که فلان رنج را کشید». اما حقیقت این است که هویت ما، نه در بدنِ فیزیکی‌مان، که در قفسه‌یِ بایگانیِ ذهن‌مان پنهان شده است.

فرض کن حافظه، یک کتابخانه‌یِ بی‌انتهاست. ما هر روز، صفحاتی به آن اضافه می‌کنیم و مدام صفحات قبلی را بازخوانی می‌کنیم تا بفهمیم «کی هستیم». اما اگر یک روز صبح، تمامِ قفسه‌ها خالی باشد، آیا تو هنوز «تو» هستی؟

بدونِ خاطره، «من» معنایی ندارد. ما بدونِ گذشته، صرفاً یک «بودنِ محض» هستیم؛ مثل یک بومِ نقاشیِ سفید که هیچ طرحی روی آن کشیده نشده. هویت، در واقع یک «سازه» است که با آجرِ خاطرات ساخته شده. وقتی آجرها برداشته شوند، آن ساختمان فرو می‌ریزد و تنها چیزی که می‌ماند، یک زمینِ خالی است.

شاید ترسناک‌ترین بخشِ ماجرا این باشد که حافظه‌یِ ما، یک دوربینِ فیلم‌برداریِ دقیق نیست؛ حافظه، یک «نقاشِ خیالباف» است. هر بار که خاطره‌ای را به یاد می‌آوریم، در حالِ بازنویسیِ آن هستیم. ما خاطراتمان را تغییر می‌دهیم تا با هویتِ فعلی‌مان جور در بیایند. پس اگر هویتِ ما بر پایه خاطرات بنا شده، و خاطراتمان هر لحظه در حالِ تغییرند، پس «ما» چقدر واقعی هستیم؟

آیا ما همان آدمِ ده سال پیش هستیم؟ یا فقط قصه‌ای هستیم که ذهن‌مان مدام برای خودش تکرار می‌کند تا باور کند که «تداوم» وجود دارد؟

شاید حقیقت این باشد: ما آن کسی نیستیم که بوده‌ایم، و حتی آن کسی نیستیم که خاطرات‌مان می‌گویند؛ ما همان «راویِ» این قصه‌ایم که دارد لحظه به لحظه، در حالِ روایت کردنِ خودش است.

اما… اگر راوی، روایت کردن را متوقف کند، چه کسی حقیقت را به یاد می‌آورد ؟

فلسفهخودشناسیهویتخاطرات
۷
۰
نیلوفر جابری
نیلوفر جابری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید