ویرگول
ورودثبت نام
آیدا
آیدامن زنده ام به رنج...!
آیدا
آیدا
خواندن ۱ دقیقه·۸ روز پیش

فاصله یِ جاودانه

باران...

چه می‌داند هر قطره‌اش،

در جست‌وجویِ کدام بوسه‌یِ گمشده،

بر پیشانیِ خاطره‌ها فرود می‌آید؟

چه می‌داند گاهی،

تمامِ خروشِ یک اقیانوسِ بی‌کران،

در نگاهِ چشمانی پناه می‌گیرد،

که تمامِ عمرشان را،

تنها با یادِ تو، سرشته‌اند.

آسمان امشب، رنگِ آبی را از یاد برده؛

آبی، سال‌هاست

رختِ سوگواری بر تن کرده است؛

گویی آسمان نیز می‌داند،

که وقتی تو در کنارم نیستی،

نور، دیگر معنایی ندارد و خورشید، تنها یک سایه است.

از روزی که «ما»،

در پیچ‌وخمِ یکی از این فصل‌هایِ گذرا،

از هم جدا شدیم،

دریایِ اشتیاق، دیگر به ساحل اعتماد نکرد؛

و من، هر شب،

در میانه‌یِ مستانه‌یِ موج‌ها،

نامِ تو را می‌جویم،

اما دریا تنها،

خالی بودنِ دستانم را به من بازمی‌گرداند.

عجیب است...

باران همیشه راهِ بازگشت به خاک دارد؛

اما برخی عشق‌ها،

در میانه‌یِ ابرها معلق می‌مانند،

و هرگز،

به آغوشِ صاحبشان نخواهند رسید.

حالا هر وقت آسمان خاکستری می‌شود،

گمان می‌کنم ابرها هم،

دچارِ دلتنگی شده‌اند؛

دچارِ یادِ آن قدم‌هایی که،

روزی، با هم،

در زیرِ چترِ یک عشق،

بر زمین گذاشتیم.

ما...

هنوز در حافظه‌یِ باران،

در آغوشِ هم هستیم.

هنوز دریا،

ردِّ گرمایِ پاهایمان را از یاد نبرده،

و باد، هنوز با ولع و اشتیاق،

نامِ تو را در گوشِ من،

زمزمه می‌کند.

اما...

تو آن سویِ افقِ زندگی ایستاده‌ای،

و من این سویِ خاطره.

و میانِ ما، رودی جاری است

که هیچ پلی بر آن ساخته نشد؛

رودخانه‌ای که فقط با اشک،

می‌توان از آن گذشت،

و آن هم، فقط برایِ فراموش کردن...

که من، هرگز، نخواهم توانست.

تلخ است...

که زیباترینِ من،

در گذشته‌ای زندگی می‌کند که تنها با تو بود؛

و من، در این اکنونِ بی‌جان،

تنها با سایه‌یِ تو، نفس می‌کشم.

تلخ است...

که هر بهار، درخت‌ها دوباره شکوفه می‌دهند،

اما برخی عشق‌ها،

فقط یک‌بار گل می‌دهند؛

و بعد، تا آخرِ عمر،

ما،

فقط با رنگِ آن آخرین گلبرگ،

و با یادِ آن آخرین لحظه‌یِ رسیدن،

در دلِ خود،

عزادار می‌مانیم.

بارانآبیآسمان
۸
۲
آیدا
آیدا
من زنده ام به رنج...!
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید