هیچوقت فکر نمیکردم،اون روزایی که منتظر پایانشون بودم،پایان زنگ کلاس،پایان زنگ مدرسه،پایان روز،پایان شب،بهترین روزام باشن .
سال هشتم،اون روزای عادی در واقع بهترین روز های زندگیم بودن،روزهایی که فقط به فکر اینده بودم درحالی که نمیدونستم دارم کنار بهترین دوست ها و هم کلاسی ها میگذرونم؛روز هایی که واقعا ادم شاد و خوشحالی بودم اما همش منتظر کلاس نهم بودم که وای قراره بشم بزرگ مدرسه .
اما من ، از اون مدرسه رفتم.در اون مدرسه هیچوقت کلاس نهمی نشدم ، محلمونو عوض کردیم ، و دوستامو از دست دادم .
از اون مدرسه رفتم اما ذهنم اونجا موند و الان در خاطرات زندگی میکنم.
