سارا تقیزاده·۱ سال پیشاز تهچین مرغ به تبلیغ کتابکتاب عزیز من و تهچین مرغ به بنده خدا که از گوگل کش رفتم، در کنار همیه روز عصر استاد در کلاس رو باز کرد و بدون سلام علیک گفت: «فکر کنید میخ…
سارا تقیزاده·۱ سال پیشکتابی که نوشتم...سجده بر موجها، زندگینامه شهید سید مصطفی خادمیانقدر سرشار از انرژی مثبت و حال خوبم، که شدم مثل بادکنکی که گره دمش (😂) باز شده... هی وول م…
سارا تقیزاده·۱ سال پیشمرز بین عاشقانه و خاکبرسری نویسیهمون داستان عاشقانه، خاکبرسری و دستخط خرچنگ قورباغه سارای ۹ سالهچله زمستون سال ۸۹ بود و مامان کنار بخاری نشسته بود و یه چیزایی رو کوک میز…