ویرگول
ورودثبت نام
سارا تقی‌زاده
سارا تقی‌زادهخبرنگار سابقی که در حال نویسنده شدن است
سارا تقی‌زاده
سارا تقی‌زاده
خواندن ۴ دقیقه·۹ ماه پیش

از تهچین مرغ به تبلیغ کتاب

کتاب عزیز من و تهچین مرغ به بنده خدا که از گوگل کش رفتم، در کنار هم
کتاب عزیز من و تهچین مرغ به بنده خدا که از گوگل کش رفتم، در کنار هم

یه روز عصر استاد در کلاس رو باز کرد و بدون سلام علیک گفت: «فکر کنید می‌خوایید برای یه تور مسافرتی تبلیغ کنید، از چه سلبریتی برای این کار استفاده می‌کنید؟!»

اواخر پاییز بود و پنجره کلاس خیس از بارون. دیدید بعد از ظهرها دوست ندارین تو خونه چراغ روشن کنین؟ وقتی روشن می‌شه، چون زودتر از موعدشه، انگار خونه رو دلگیرتر می‌کنه! حاضرین تو تاریکی بشینین ولی چراغ رو روشن نکنید... ما هم حاضر بودیم، اما استاد حاضر نبود و با روشن کردن چراغ حالمون رو خراب کرد. کلاس یه حال مریضی گرفته بود و تو اون حال مریضِ چراغ روشنِ بارونی، کسی حوصله فکر کردن به سوالات استاد رو نداشت.

از شانس بدم اولین نفر از من پرسید.

-: «کدوم سلبریتی؟»

گفتم: «خب بستگی به تورش داره، کویر گردی یا جنگل و دریا یا مثلا جاهای لوکس و تجاری یا...»

گفت: «فکر کن جنگل مثلا...»

گفتم: «شاید آقای ارشا اقدسی»

پرسید: «چرا؟»

گفتم: «خب آدم پر جنب و جوش و به نظر پر انرژی میاد و برای تبلیغ یه تور شاد و جنگلی، به نظر مناسب و جذب کنندست...»

سرش رو تکون داد و گفت: «خوبه...» بعد هم شروع کرد در مورد تبلیغات و بازیگرای تبلیغاتی صحبت کردن.

تا اون روز من هیچوقت فکر نمی‌کردم تبلیغات در هررررر موردی انقدر اهمیت داشته باشه! می‌دونستم خیلی مهمه و یکی از ستون‌های اصلی فروش و جذب مخاطبه، ولی نه انقدرررر...

گذشت و من دانشگاهم تموم شد و رفتم دنبال رویاهام، ولی حرف اون روز استاد تو شروع هر کاری بهم عذاب وجدان می‌داد! چرا عذاب وجدان؟ چون فکر می‌کنم نمی‌تونم، از پسش بر نمیام... بزار یه مثال واضح‌تر برات بزنم؛ مثلا اگه قرار باشه زرشک‌پلو با مرغ درست کنم حالم خیلی خوبه، راحت وسایل رو آماده می‌کنم و با عشق و حوصله دست به کار می‌شم. اماااا اما اگه قرار باشه تهچین مرغ درست کنم کل وجودم میشه فکر و خیال و البته «عذاب وجدان». چون خیلی خوب از آب درش نمیارم، چون به خودم می‌توپم که چرا نتونستی!! چون به خودم تشر میزنم که چرا قبل امروز ویدیو آموزشی نگاه نکردی یاد نگرفتی!!! و عذاب وجدان اینکه می‌شد یادش بگیرما، خودم کم گذاشتم... حیف نیست این همه مواد و وقت رو حروم می‌کنم!!

در مورد تبلیغات هم همین حس رو داشتم، چون هر کاری نیاز به تبلیغات داره و من خیلی خوب از پسش بر نمیومدم، همیشه هم موقع شروع هر کاری، عذاب وجدان تبلیغات زورش به ذوق شروع کار می‌چربید و... بووووم، کار نفله می‌شد می‌رفت.

بعد از چاپ کتابم (سجده بر موج‌ها به قلم سارا تقی‌زاده از نشر جمکران)، خیلی استرس تبلیغاتش رو نداشتم چون ته دلم می‌گفتم: «انتشارات کارش درسته» تا اینکه امروز خانم فراهانی، مسئول انتشارات بهم گفت: «درسته که ما تمام تلاشمون رو برای دیده شدن کتاب‌ها می‌کنیم، اما بهتره از پیج اینستاگرامت هم برای تبلیغ کتاب اسنفاده کنی... در موردش پست بزار و استوری، یا اگر پیجت شخصیه، یه پیج دیگه مخصوص تحلیل فیلم و کتاب بزن و کتاب خودتم توش تبلیغ کن... خیلی اهل فیلم و سریال و کتابی، حیفه»

این رو گفت و یه تشت پر از عذاب وجدان مذاب روی من خالی کرد!

(آه فراهانی عزیزم، آه!

چارقد آبی گلدارت که شانه‌های زنانه و کوچک تو را بغل گرفته بود و صدای زیر و مادرانه‌ات، به من مجال نمی‌داد که حتی از خیالم گذر کند که واژه‌های فرو ریخته از دهانت چقدر می‌تواند خاک بر سر من بریزد!!!)

حرفش کاملا درست بود و یه راهکار عالی و منطقی. چیزی که خودمم می‌دونستم باید انجام بدما، اما به روی خودم نمی‌آوردم، چرا؟ چون عذاب وجدانش ولم نمی‌کنه، چون آدم پیج چرخوندن نیستم! آدم پست و استوری گذاشتن و درگیر دیده شدن پیج، آدم تحمل استرسش نیستم، و چون در نهایت همه این‌ها می‌دونم که اگر این کار رو نکنم، به کتاب خودم ظلم کردم! چون دیده نشدن یا کمتر دیده شدنش تقصیر منیه که پیج نزدم و اگرم بزنم تمام فکر و روح و ذهنم بنده موبایلم می‌شه و...

عذاب وجدانی که یه روز بخاطر درست کردن تهچین مرغ داشتم، حالا برای تبلیغ کتابم اومده سراغم. قشنگه‌ها، الهی همیشه استرسامون برای بعد از محقق شدن رویاهامون باشه، استرسای بزرگ برای رویاهای بزرگ. اکا در کنار قشنگیش داره مغزم رو سلول سلول می‌بلعه! عذاب وجدان پیج نزدن، عذاب وجدان پیج زدن و حوصله درگیر شدن نداشتن، عذاب وجدان تبلیغ کتاب، عذاب وجدان، عذاب وجدان، غذاب وحدان، مذاب وحدات، وتاب پخداب... حتی تو مغزمم دیگه نمی‌تونم درکش کنم!

نمی‌دونم دقیقا اسم این مشکلم چیه؟ وسواس فکری یا کمال‌گرایی یا چی؟ فقط می‌دونم الان پرم از فکر، لبریزم از عذاب وجدان و غصه‌دار از اینکه آیا با پیج نزدن نمی‌شه نویسنده شد؟!

معرفی کتابنویسندهتبلیغاتکتابنوشتن
۷
۲
سارا تقی‌زاده
سارا تقی‌زاده
خبرنگار سابقی که در حال نویسنده شدن است
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید