ویرگول
ورودثبت نام
مهیار حیدری
مهیار حیدریمی‌نویسم تا روشن شود.
مهیار حیدری
مهیار حیدری
خواندن ۲ دقیقه·۱۸ روز پیش

ما گذشته را اختراع می‌کنیم

انسان همیشه گمان می‌کند گذشته را «به یاد» می‌آورد؛ گویی خاطرات، نسخه‌هایی ثابت و دست‌نخورده‌اند که در جایی از ذهن بایگانی شده‌اند و هر بار می‌توان آن‌ها را همان‌گونه که بوده‌اند دوباره مشاهده کرد. اما حقیقت شاید بسیار پیچیده‌تر و هولناک‌تر باشد: مغز، گذشته را بازیابی نمی‌کند؛ آن را بازسازی می‌کند. هر خاطره، نه یک تصویرِ منجمد، بلکه روایتی‌ست که ذهن در لحظهٔ یادآوری دوباره می‌سازد.

ما هرگز مستقیماً به گذشته بازنمی‌گردیم؛ بلکه به آخرین تفسیری که از آن ساخته‌ایم رجوع می‌کنیم. ذهن، هنگامِ یادآوری، جاهای خالی را پُر می‌کند، احساساتِ اکنون را به دیروز تزریق می‌کند، بعضی جزئیات را پررنگ‌تر و بعضی دیگر را محو می‌سازد. به همین دلیل است که خاطره، بیش از آن‌که سندِ حقیقت باشد، آینهٔ وضعیتِ فعلیِ روانِ ماست. انسانِ غمگین، گذشته را غمگین‌تر به یاد می‌آورد و انسانِ دلتنگ، حتی دردهای قدیمی را با نوعی زیباییِ تلخ بازسازی می‌کند.

شاید به همین علت، دو نفر هرگز یک گذشتهٔ مشترک را به یک شکل روایت نمی‌کنند. زیرا آنچه «اتفاق افتاده» با آنچه «در ذهن باقی مانده» یکسان نیست. حافظه، دوربینی دقیق نیست؛ داستان‌نویسی خاموش است که هر بار روایتش را اندکی تغییر می‌دهد تا با ترس‌ها، امیدها و نیازهای اکنونِ ما سازگار شود.

و چه تراژدیِ عجیبی در این حقیقت نهفته است؛ اینکه حتی صمیمی‌ترین خاطراتِ ما نیز ممکن است آن‌گونه که باور داریم واقعی نباشند. شاید بسیاری از عشق‌هایی که هنوز برایشان دلتنگیم، بیش از آن‌که خودِ آن آدم‌ها باشند، نسخه‌هایی باشند که ذهنِ ما در طولِ سال‌ها از آنان ساخته است. ما اغلب نه برای حقیقتِ گذشته، بلکه برای بازسازیِ ذهنیِ خویش سوگواری می‌کنیم.

در نهایت، حافظه کمتر شبیهِ گنجینه‌ای از واقعیت است و بیشتر شبیهِ ویرانه‌ای‌ست که ذهن، هر بار با مصالحِ احساساتِ امروز، آن را از نو می‌سازد. و شاید انسان، موجودی نیست که گذشته را حفظ می‌کند؛ بلکه موجودی‌ست که مدام گذشتهٔ خود را دوباره اختراع می‌کند.

ذهنانسانحقیقتفلسفه
۰
۰
مهیار حیدری
مهیار حیدری
می‌نویسم تا روشن شود.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید