عبارت « سندروم سیندرلا » را نخستین بار « کولت داولینگ » در کتاب « سندروم سیندرلا: ترس پنهان زنان از استقلال » به کار برد. سندروم سیندرلا به معنای نداشتن استقلال و وابستگی مالی، عاطفی، فیزیکی و.. زنان به مردان است.

آرزوی مبتلایان به این سندروم در قالب ازدواج با « شاهزاده ای با اسب سم طلا » است که البته میتواند امروزه اتومبیل آخرین سیستم هم باشد و آنان را چشم بسته به شهر آرزو هایشان ببرد که در آنجا هر چه بخواهند در اختیارشان باشد.
ما بیشتر از هر چیزی از تنها ماندن میترسیم. شاید جرات کنیم زمان طولانی در زندگی تنها باشیم؛ تنها درس بخوانیم، تنها کار کنیم و به سفر برویم اما در باطن خویش این احساس را داریم: این وضعیت گذرا ست. در افسانه ی دوران کودکی چنین آمده است: تو باید فقط تحمل کنی. روزی مردی خواهد آمد و تو را برای همیشه از ترس تنهایی و تنها ماندن نجات خواهد داد. در حالی که پسران می آموزند: هیچ کس تو را نجات نخواهد داد ، تا زمانی که خود شخصا اقدام کنی.
باور رایج جامعه این است که دخترها شکننده تر از پسرها هستند. بسیاری از پدر و مادر ها پیوسته نگران دختران شان هستند و از اینکه آنها در هنگام ماجراجویی آسیب ببینند، میترسند. اما بازی سرشکستنک دارد، دختر و پسر هم ندارد!
به دلیل روش تربیتی دختران، وابستگی به احتمال قوی عادی تلقی میشود و بیش از استقلال مورد حمایت قرار میگیرد. اگر پسر جوانی به مادرش وابسته یا مدام با او درگیر باشد، ما آنرا بیماری تلقی میکنیم. اما همین بیماری را در میان دختران بخشی از تکامل طبیعی آنان میدانیم.
گرایش به وابستگی برای مردان و زنان تا حد معینی طبیعی است. کمبود اعتماد به نفس این باور را به زن ها میدهد که برای خوشبختی نیازمند مردی در کنارشان هستند. بدبختانه عنصر اصلی در شکل گیری سندروم سیندرلا هنجار های اجتماعی و روش های تربیتی است.
در دوران بلوغ دختران کم کم به آنچه جامعه از آنها انتظار دارد تبدیل میشوند و بیشتر به سوی سیندرلا شدن پیش میروند و بیشتر و بیشتر به دیگران وابسته میشوند. در مقابل کمتر برای مستقل بودن تشویق میشوند.
دختران با این باور بزرگ میشوند که برای زندگی باید مردی مناسب کنارشان باشد و بدون چنین مردی باید نگران زندگی باشند. دختران می آموزند که مرد ها شوالیه ی نگهبان شان هستند و قرار است از آنها در برابر چیز های ترسناک و خطرناک محافظت کنند!
سندروم سیندرلا همچنین نشانه ی فرار از مسئولیت پذیری است. زنان گمان میکنند روزی مردی از راه میرسد و همه چیز را سر و سامان میدهد و دیگر لازم نیست نگران چیزی باشند.
دلیل افسردگی و پژمردگی دختران در سنین جوانی انتظاری است که جامعه یا در واقع من و شما بدون آینده نگری برایشان بوجود میآوریم. ما برای انسان هایی که باید خودشان در تعیین سرنوشت شان که به اقتضای استعداد ذاتی تأمل کنند و تصمیم بگیرند، دخالت میکنیم و عنصر مزاحمی در شکل گیری ارزش ها و احساسات شان میشویم.
سیندرلا هنوز هم با پیراهن سفید میچرخد و باور « دخترک آسیب پذیر و مرد نجات دهنده » زن ها را تحریک میکند.
مقابله با سندروم سیندرلا از تربیت فرزندان مان شروع میشود؛ تربیت فرزندانی که یاد بگیرند زن ها موجوداتی چند وجهی هستند و از عهده ی هرکاری بر می آیند. برای خوشبخت شدن به کسی نیاز ندارند. باید به کودکان بیاموزیم استقلال ارزشمند است. دخترها را از کودکی تشویق کنیم مسئولیت پذیر باشند و برای رفع مشکلاتشان به دیگران وابسته نباشند.
حقیقت این است که پایان خوش داستان ها در زندگی حقیقی رخ نمیدهد. هیچ کس شما را سوار بر اسب سفیدش از سختی ها دور نمیکند. شما خودتان مسئول خوشبختی تان هستید. عشق به خود از درون انسان ریشه می گیرد، نه از تایید و حس دیگران . برخیزید و زندگی تان
را بسازید.