ویرگول
ورودثبت نام
مرضیه فتوحی
مرضیه فتوحیhttp://instagram.com/marzie.f.0079/?‍?midwife?‍⚕️? Small writer of big festivals? basketball player? Novice presenter
مرضیه فتوحی
مرضیه فتوحی
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

من تو را پناهی می‌پنداشتم

اصلا تو که بودی، از کجا پیدایت شد؟ کِی تو را دیدم و کِی نگاهم به نگاهت گره خورد؟ چند روز درد عاشقی کشیدم؟ اصلا چند روز است که میشناسمت؟

نمیدانم...

آمدم، عاشقت شدم، آمدی ، عاشق‌ترم کردی، رفتی

کوتاه‌ترین روایت عاشقانه ای بود که نگاشتم

چند روز چشم به در دوختم که بیایی؟ چندروز از این و آن سراغت را می‌گرفتم؟ حالا بعد از عمری آمدی که بروی؟

میشود؟

آه از این فریادهای در سکوتم و آه از این اشک های بی نهایت و این ناله های خاموشم

من، تو را در خیالم روزها و شب ها دوست داشتم.

عشقت داشتم، میلت داشتم

من تو را پناهی می‌پنداشتم

و حالا

در پسِ نداشتنت، دست و پا می‌زنم و هیچ نخواهی فهمید که بر من چه میگذرد.

مرضیه_فتوحی
مرضیه_فتوحی

عاشقانهدلنوشتهدلتنگیدکتر
۰
۰
مرضیه فتوحی
مرضیه فتوحی
http://instagram.com/marzie.f.0079/?‍?midwife?‍⚕️? Small writer of big festivals? basketball player? Novice presenter
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید