هنوز از آن شب تاریک برنخاستهام.
هنوز روحم کوفته و تنم بیمار است.
هنوز جهنمی را که در ذهن دیدم، به یاد میآورم.
هنوز میترسم.
هنوز نمیتوانم مثل قبل از درون بنویسم؛ لمس رگهای پاره قلبم انزجارآور است.
هیچکدام از آن لحظات فراموش نشده. هنوز روزگارم همچون قبل نیست... و هنوز توان من برای ادامه دادن برنگشته.
این روزها فقط آهنگ های غمناکند به خانه خستگی هایم بر میگردند.