ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهمهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۳ روز پیش

استادِ پیر و شاگردِ جاه‌طلب

معمارِ نامداری که سال‌ها پروژه‌های بزرگ شهر را ساخته بود،

روزی متوجه شد شاگرد جوانش استعدادی عجیب در طراحی‌های مدرن دارد.

اما ترسی پنهان در دل استاد افتاد:

ترسِ ازدست‌دادن جایگاه.

کم‌کم شروع کرد به تحقیر شاگرد

و پروژه‌های مهم را از او پنهان کرد.

شاگرد سرخورده شد و تصمیم گرفت شرکت را ترک کند

و روزی به‌عنوان رقیبی سرسخت روبه‌روی استاد بایستد.

شبی استاد با «منِ ناظر» خود خلوت کرد.

فهمید احتکار قدرت، پایان تاریکی دارد.

صبح فردا، شاگرد را فراخواند

و او را شریک اصلی خود کرد.

استاد تجربه، اعتبار و شبکهٔ ارتباطی‌اش را آورد

و شاگرد انرژی، خلاقیت و طراحی مدرنش را.

مدتی بعد شرکت آن‌ها برندهٔ بزرگ‌ترین مناقصهٔ ملی شد.

در مصاحبه‌ای از شاگرد پرسیدند راز موفقیتت چیست.

لبخند زد و گفت:

«من فقط روی شانه‌های استادم ایستاده‌ام.»

درس کوتاه:

قدرت و آگاهی با تقسیم شدن کم نمی‌شوند.

توانمندسازی نسل جوان تهدید نیست؛

تضمینِ تداومِ میراث شماست.

در مدیریت، اگر به‌جای «رئیسِ سرکوب‌گر»

یک «باغبانِ پرورش‌دهنده» باشید،

موفقیت شاگردان شما

مستقیماً به حساب وسعتِ روح شما نوشته می‌شود.

مدیریترهبریآگاهیرشد فردیتوسعه سازمانی
۸
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
مهدی | معلم و ورزشکار. علاقه‌مند به فلسفه و فیزیک. اینجا درباره آگاهی، خدا، انسان و تجربه‌های فکری و شخصی می‌نویسم. با نگاه «اومانیسم توحیدی آگاهی‌بنیاد» در استعارهٔ منشور و نور.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید