ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۲ روز پیش

داستان: «اکانتِ دل»

رها دلش برای آرش سوخت.

آرش از تنهایی‌اش می‌گفت، از زخم‌های قدیمی‌اش، از این‌که هیچ‌کس او را نفهمیده.

رها گوش داد، وقت گذاشت، ماند.

کم‌کم شد کسی که نصف شب بیدار می‌مانْد، صبح احوالش را می‌پرسید و بی‌حساب از وقت و انرژی و دلش خرج می‌کرد.

آرش همیشه بلد بود جمله‌های قشنگ بگوید:

«تو فرق داری.»

«تو زیادی خوبی.»

«تو تنها کسی هستی که می‌فهمدم.»

اما هر وقت نوبتِ روشن شدن رابطه می‌شد، عقب می‌کشید.

می‌گفت:

«الان آمادش نیستم.»

«شرایطم پیچیده‌ست.»

«تو لایق بهترینایی.»

رها کم‌کم فهمید مشکل، خوب بودنِ او نیست.

مشکل این است که بعضی‌ها محبت می‌خواهند، اما مسئولیت نه.

همراهی می‌خواهند، اما تعهد نه.

از گرمای دلِ تو استفاده می‌کنند،

اما حاضر نیستند تکلیف رابطه را روشن کنند.

آن شب، وقتی آرش دوباره نوشت:

«تو زیادی خوبی، ولی…»

رها این بار نگذاشت جمله کامل شود.

فقط نوشت:

«کسی که فقط وقتِ نیاز سراغ من می‌آید، جای ثابتی در زندگی من ندارد.»

بعد شماره‌اش را پاک کرد.

دلش شکست،

اما خودش را نجات داد.

او فهمید هر دلسوزی‌ای عشق نیست،

و هر آدم زخمی‌ای حق ندارد زخم بزند.


درس کوتاه:

دل‌سوزی را با عشق اشتباه نگیر.

محبتِ بی‌تعهد را نپذیر.

مرز بگذار.

خودت را خرجِ آدمِ مبهم نکن.

رابطه، هم دل می‌خواهد هم مسئولیت.

#رابطه_سمی #مرزهای_سالم #تعهد #خودارزشی #بلوغ_عاطفی #اخلاق_فضیلت

اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

رابطه سمیتعهددرس زندگیداستان کوتاه
۰
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
پست‌های ویرگول
پست‌های ویرگول
پست‌های کاربران ویرگول پس از تایید در این انتشارات قرار می‌گیرند
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید