ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۲۴ روز پیش

داستان «جراح بی‌ملاحظه»

سینا عاشق روان‌شناسی بود. او کتاب‌های زیادی خوانده بود و فکر می‌کرد حالا می‌تواند «درون» آدم‌ها را مثل کف دست بخواند. همسرش، مریم، یک شب از اینکه سینا باز هم دیر به خانه آمده بود، خسته و عصبانی بود و گفت: «چرا هیچ‌وقت به اولویت‌های من اهمیت نمی‌دهی؟»

سینا به جای اینکه به حرف‌های مریم گوش دهد، لبخندی متکبرانه زد و گفت: «مریم، تو الان از من عصبانی نیستی. تو داری "فرافکنی" می‌کنی. این خشم تو در واقع همان رابطه‌ی بدی است که در کودکی با پدرت داشتی و حالا داری روی من تخلیه می‌کنی.»

مریم ساکت شد، اما نه از روی درک؛ بلکه از شدت تحقیر. او احساس کرد سینا به جای دیدن رنج او، دارد مثل یک بیمار به او نگاه می‌کند. مریم با سردی گفت: «تو فکر می‌کنی با این حرف‌ها خیلی باهوشی؟ تو فقط داری از دانشت به عنوان سپری استفاده می‌کنی تا مجبور نباشی مسئولیت اشتباهت را قبول کنی. تو داری من را تحلیل می‌کنی تا صدای قلب شکسته‌ام را نشنوی.»

سینا آن شب تنها ماند و فهمید که با چراغ‌قوه‌ی تحلیل‌هایش، فقط چشمان همسرش را زده است. او یاد گرفت که «دانش روان‌شناسی» سلاح نیست؛ پل است.


درس کوتاه:

شناخت روانی دیگران برای ایجادِ «اتصال» است، نه «امتیاز».

وقتی از دانش‌مان برای تحلیل دیگران در لحظات بحرانی استفاده می‌کنیم، در واقع داریم از آن‌ها فاصله می‌گیریم و آن‌ها را تحقیر می‌کنیم. کسی که همیشه به دنبال کالبدشکافی دیگران است، در نهایت در اتاق عمل تنهایی خودش تنها می‌ماند.

#اخلاق_در_ارتباط #تحلیل_نکنیم #گوش_دادن_فعال #هوش_هیجانی #انسانیت_قبل_از_دانش

هوش هیجانیدرس زندگیداستان کوتاهرابطهآگاهی
۰
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید