ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۹ روز پیش

داستان «سرِ میز شام»

رضا، شب جمعه با همسرش نرگس به خانه‌ی پدرزنش رفت. همه دور سفره نشسته بودند و فضا گرم و صمیمی بود. وسط حرف‌ها، نرگس از روی عجله اسم یک آدم معروف را اشتباه گفت. چند نفر از فامیل خندیدند. خنده‌شان کوتاه بود، اما رنگ صورت نرگس عوض شد. معلوم بود دلش شکست.

رضا همان لحظه فهمید اگر سکوت کند، آن خنده‌ی کوچک تا آخر شب روی دل همسرش می‌ماند.

لبخند زد و گفت:

«نه بابا، تقصیر من بود. من توی راه اسمشو اشتباه بهش گفتم، اینم از من یاد گرفت.»

همه خندیدند، اما این بار خنده‌ها سمت رضا رفت. یکی گفت:

«پس استاد اشتباه‌گویی خودتی!»

رضا هم با شوخی سر تکان داد و گفت:

«بله، منبع رسمی اطلاعات غلط خودمم!»

جمع آرام شد. نرگس چیزی نگفت، اما نگاهش پر از آرامش شد.

وقتی به خانه برگشتند، نرگس آهسته گفت:

«لازم نبود خودتو ضایع کنی.»

رضا جواب داد:

«لازم بود. آبروی من و تو از هم جدا نیست. اگر قرار باشد یکی از ما جلوی بقیه خرد شود، بهتر است آن یک نفر من باشم؛ آن هم برای چند دقیقه، نه تو با زخمی که تا مدت‌ها یادت بماند.»

آن شب، نرگس بیشتر از همیشه احساس کرد تنها نیست.


درس کوتاه:

گاهی در رابطه، فداکاری یعنی پذیرفتن یک تحقیر کوچک برای جلوگیری از شکستن دل کسی که دوستش داری.

آدم بالغ دنبال برنده شدن در جمع نیست؛ دنبال حفظ حرمت عزیزش است.

#رابطه_زناشویی #فداکاری #حفظ_حرمت #بلوغ_عاطفی #عشق

اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

رابطه زناشوییدرس زندگیداستان کوتاهآگاهیتعهد
۰
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید