
حامد هر روز با صدای اعلانها بیدار میشد: حادثه، گرانی، دعوا، مرگ. به خودش میگفت: «باید آگاه بمانم؛ این وظیفهٔ اخلاقی است.»
صبحانهاش سرد میشد، اما انگشتش گرمِ اسکرول بود.
کمکم حالش تغییر کرد: بیحوصله، عصبی، بدبین. سر کلاسِ آموزشگاه، تمرکزش میپرید. شبها برای خانوادهاش کوتاه میآمد، اما برای خبرهای تلخ وقتِ بیپایان داشت. عجیبتر اینکه با همه این «آگاهی»، هیچ کاری از دستش برنمیآمد؛ فقط خستهتر میشد.
یک روز شاگرد نوجوانش گفت: «استاد، شما همیشه خبر میخونید… چرا انقدر ناراحتید؟»
حامد همان لحظه فهمید: او «خبر» نمیگیرد؛ خوراکِ ترس میخورد.
همان شب تصمیم گرفت: روزی دو نوبت، هر بار ۱۵ دقیقه خبر از منبع مشخص. اعلانها را بست. یک موضوع واقعی انتخاب کرد: کمک به یک خیریه محلی و پیگیری یک مطالبه قانونی. بعد از یک هفته، هنوز آگاه بود؛ اما اینبار توان عمل هم داشت. فهمید الگوریتمها از احساساتش سوءاستفاده میکردند؛ او هم ناخواسته کمکشان کرده بود.
درس کوتاه:
غرق شدن در اخبار منفی «آگاهی» نیست؛ مصرفِ دوپامینِ منفی است. آگاهیِ درست، هدفمند و محدود است و باید به قدرتِ عملی ختم شود، نه فرسودگی.
#جنگ_توجه #رسانه #سلامت_روان #مدیریت_زمان #آگاهی_هدفمند
اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism