
نیلوفر در بیویش نوشته بود:
«برای وقتم ارزش قائلم. آدمهای بیحاشیه فقط.»
اما در عمل، خیلی زود خسته میشد.
از بحث فرار میکرد.
از توضیح دادن طفره میرفت.
اگر سوءتفاهمی پیش میآمد،
بهجای حل کردنش میگفت:
«حوصله ندارم.»
و رابطه را قطع میکرد.
یک روز دوستش آرام گفت:
«ارزش گذاشتن برای وقت، یعنی انتخاب درست.
نه فرار از هر سختی.»
نیلوفر ناراحت شد.
اما آن حرف در ذهنش ماند.
چند شب بعد،
بعد از یک اختلاف ساده،
باز هم رابطهای را تمام کرد.
آن شب تنها نشست و فکر کرد.
فهمید مشکل فقط دیگران نیست.
او نه خیلی آرام بود،
نه خیلی قوی.
فقط یک مهارت را خوب بلد بود:
فرار کردن.
کمکم فهمید یک فرق مهم وجود دارد.
فرق بین مرز داشتن
و ترسیدن از مسئولیت.
مرز داشتن یعنی بگویی:
«این رفتار درست نیست.
بیاییم حلش کنیم.»
اما ترس یعنی بگویی:
«سخته. ولش کن.»
چند هفته بعد،
دوباره اختلافی پیش آمد.
دستش رفت سمت همان پیام همیشگی:
«دیگه ادامه نمیدم.»
اما این بار مکث کرد.
و نوشت:
«بیاییم حرف بزنیم.
سخته،
ولی فرار نمیکنم.»
گفتوگو آسان نبود.
چند بار سکوت شد.
چند بار دلخوری پیش آمد.
اما برای اولین بار،
نیلوفر وسط طوفان ماند.
و همانجا فهمید:
قدرت در تنهاییِ امن نیست.
قدرت در این است که
در سختیِ رابطه بمانی،
و با آرامش حلش کنی.
درس کوتاه:
ارزش گذاشتن برای وقت
یعنی انتخاب آگاهانه.
بلوغ یعنی:
حل کردن مسئلهها؛
نه فرار از آنها.
#بلوغ_عاطفی #رشد_شخصی #مرزهای_سالم #مسئولیت #رابطه_بالغ

اگر این نوع نوشتهها برایت الهامبخش است،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism
#رابطه_بالغ