ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

داستان «آخرین دروغ»

امیر همیشه دوست داشت جلوی نگار آدم موفقی به نظر برسد.

لباس‌های گران می‌پوشید،

از قراردادهای بزرگ حرف می‌زد

و مدام می‌گفت:

«فقط چند ماه دیگه، زندگیمون عالی میشه.»

اما بیشتر حرف‌هایش دروغ بود.

او برای حفظ ظاهر، از دوست و آشنا پول قرض می‌گرفت،

قول‌های الکی می‌داد

و حتی بعضی وقت‌ها پول مردم را دیر پس می‌داد تا فقط ثروتمند دیده شود.

نگار کم‌کم تغییرش را فهمید.

نه به خاطر کم شدن پول،

بلکه به خاطر از بین رفتن اعتماد.

یک شب، امیر با اضطراب گفت:

«اگر این معامله بگیره، همه‌چی درست میشه.»

نگار آرام جواب داد:

«تو فکر می‌کنی مشکلت کمبود پوله…

ولی مشکل واقعی اینه که دیگه هیچ‌کس حرفت رو باور نمی‌کنه.»

امیر چیزی نگفت.

چند هفته بعد، شریکش از او جدا شد.

دوستانش جواب تماس‌هایش را ندادند.

و نگار هم رابطه را تمام کرد.

قبل از رفتن فقط یک جمله گفت:

«با آدمِ بی‌پول میشه زندگی کرد…

اما با آدمی که اعتبارش رو از دست داده، نه.»

آن شب، امیر برای اولین بار فهمید

آدم‌ها فقط از جیب خالی فرار نمی‌کنند؛

از بی‌اعتمادی فرار می‌کنند.

درس کوتاه

پول از دست برود، می‌شود دوباره ساخت؛

اما وقتی اعتماد و اعتبار از بین برود، بازگرداندنش بسیار سخت‌تر است.

#اعتبار #اعتماد #رابطه #صداقت #زندگی

اعتباردرس زندگیداستان کوتاهآگاهیرابطه
۱۲
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید