ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۵ روز پیش

داستان «آرامشی که آرام‌آرام نابود شد»

سارا همیشه به خودش می‌گفت:

«برای اینکه رابطه‌امان آرام بماند، باید کوتاه بیایم.»

علی هر از گاهی از او چیزهایی می‌خواست که سارا واقعاً دوست نداشت؛

از مهمانی‌هایی که دلش نمی‌خواست برود

تا خرج‌هایی که به نظرش منطقی نبود.

اما سارا تقریباً همیشه می‌گفت:

«باشه، مهم نیست.»

در ظاهر،

خانه‌شان آرام بود.

دعوا کم بود.

اما درون سارا چیز دیگری جریان داشت.

هر بار که برخلاف نظرش «باشه» می‌گفت،

کمی از احترامش به خودش کم می‌شد.

یک شب، علی دوباره درخواستی کرد که سارا با آن مخالف بود.

سارا لحظه‌ای سکوت کرد.

برای اولین بار گفت:

«نه… با این یکی موافق نیستم.»

علی چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد گفت:

«خوبه که گفتی. فکر کردم با همه چیز راحتی.»

آن شب شاید گفت‌وگو کمی سخت‌تر بود،

اما سارا یک چیز مهم را فهمید:

آرامشی که با حذف خودت به دست بیاید،

در واقع آرامش نیست.

درس کوتاه

برای سالم ماندن یک رابطه، گاهی لازم است محترمانه «نه» بگویی.

رابطه‌ای که در آن خودت را حذف کنی، دیر یا زود فرسوده می‌شود.

#مرز_سالم #رابطه_بالغ #احترام_به_خود #گفتگوی_سالم #بلوغ_عاطفی

اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

رابطهدرس زندگیداستان کوتاهخط قرمز
۱۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید