ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۱۳ روز پیش

داستان «آشتیِ عجولانه»

مهدی، امیر و رضا سه دوست قدیمی بودند.

یک سوءتفاهم کوچک باعث شد امیر و رضا با هم قهر کنند.

هفته‌ها گذشت و هیچ‌کدام حاضر نشدند اول قدم بردارند.

مهدی از این وضعیت ناراحت بود.

یک روز تصمیم گرفت خودش کاری بکند.

به امیر گفت:

«رضا گفته از دعوا پشیمونه.»

و به رضا هم گفت:

«امیر هم گفته دلش برای رفاقتتون تنگ شده.»

چند ساعت بعد،

آن دو با هم تماس گرفتند.

حرف زدند، خندیدند و دوباره آشتی کردند.

مهدی خوشحال بود که رفاقتشان برگشته.

اما چند روز بعد،

در یک جمع دوستانه، حقیقت ناخواسته فاش شد.

امیر با تعجب گفت:

«من که همچین حرفی نزده بودم…»

رضا ساکت شد.

بعد آرام گفت:

«پس این آشتی… روی یک دروغ شروع شده؟»

فضای جمع سنگین شد.

آن‌ها همچنان دوست ماندند،

اما چیزی در دل رابطه‌شان ترک برداشت.

آن شب مهدی فهمید

که حتی یک دروغِ کوچک هم ردّ خودش را باقی می‌گذارد.

او می‌خواست کار خوبی بکند،

اما راه اشتباهی را انتخاب کرده بود.

چند روز بعد، از هر دو دوستش عذرخواهی کرد

و فهمید خیر واقعی، با روش نادرست ساخته نمی‌شود.

درس کوتاه

نتیجه‌ی خوب، همیشه خطای روش را پاک نمی‌کند.

اگر راه نادرست باشد، اثرش دیر یا زود باقی می‌ماند.

#صداقت #اخلاق #اعتماد #روابط #مسئولیت

اگر این نوع نوشته‌ها برات الهام‌بخشه،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

صداقتاخلاقآگاهیدرس زندگیداستان کوتاه
۱۶
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید