ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۸ ساعت پیش

داستان: «قابِ خالی»

سارا و امیر تقریباً هر روز از زندگی مشترکشان عکس منتشر می‌کردند.

سفر، کافه، هدیه، گل و لبخند...

زیر هر پست هم صدها نفر می‌نوشتند:

«خوشبخت‌ترین زوج دنیا.»

«کاش زندگی ما هم مثل شما بود.»

اما وقتی درِ خانه بسته می‌شد، سکوت بینشان سنگین بود.

کمتر با هم حرف می‌زدند.

بیشتر وقتشان صرف انتخاب عکس، نوشتن کپشن و چک کردن تعداد لایک‌ها می‌شد.

یک شب برق خانه برای چند ساعت قطع شد.

نه اینترنتی بود، نه گوشی‌ای.

اول هر دو کلافه شدند.

بعد از مدت‌ها روبه‌روی هم نشستند و شروع کردند به حرف زدن.

از دلخوری‌هایی که پنهان کرده بودند.

از خستگی‌هایی که هیچ‌وقت نگفته بودند.

از محبت‌هایی که جای خودش را به نمایش دادن داده بود.

آن شب فهمیدند مدت‌ها بود برای غریبه‌ها لبخند می‌زدند، اما برای همدیگر نه.

چند هفته بعد، تعداد پست‌هایشان خیلی کمتر شد.

اما خنده‌های واقعی‌شان بیشتر شد.

دیگر لازم نبود کسی خوشبختی‌شان را تأیید کند.

رابطه‌ای که فقط جلوی دوربین زنده باشد، با خاموش شدن صفحه هم خاموش می‌شود.

اما رابطه‌ای که در سکوت خانه نفس بکشد، به تماشاگر احتیاج ندارد.


درس کوتاه:

اگر عشق به تأیید دیگران وابسته شود، آرام‌آرام اصالتش را از دست می‌دهد. خوشبختی واقعی، در کیفیت رابطه است؛ نه در تعداد لایک‌ها.

#داستان_کوتاه #رابطه_سالم #اصالت #زندگی #آرامش


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

داستان کوتاهرابطهاصالتآرامشآگاهی
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید