ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

داستان: «لنگرگاه»

سامان همیشه به دوستش فرهاد می‌گفت: «تو جوانی‌ات را در یک رابطه حبس کرده‌ای! من آزادم؛ هر وقت دلم بخواهد می‌روم و با هر کسی بخواهم می‌گردم.»

سال‌ها گذشت. سامان از رابطه‌ای به رابطه‌ی دیگر پرید، اما هر بار تنهاتر و خسته‌تر از قبل به خانه برمی‌گشت. یک شب با درماندگی به فرهاد گفت: «هیچ‌کدام از این آدم‌ها به من آرامش نمی‌دهند. با وجود این همه آزادی، باز هم احساس پوچی می‌کنم.»

فرهاد با آرامش گفت: «سامان، چیزی که تو اسمش را آزادی گذاشته‌ای، فقط ولنگاری و فرار از بار مسئولیت است. تو از ترسِ اینکه محدود شوی، هیچ‌کجا لنگر نینداختی و حالا روی آب سرگردانی.»

فرهاد ادامه داد: «آزادیِ واقعی در رابطه این نیست که هر کاری دلت خواست بکنی. آزادی یعنی تواناییِ انتخابِ هر مسیری را داشته باشی، اما با آگاهی و میلِ قلبی، پای تعهدی که داده‌ای بایستی. وفاداریِ من از ترس تنهایی نیست؛ من هر روز او را دوباره انتخاب می‌کنم.»

سامان آن شب فهمید رهاییِ بدون تعهد، سرابی است که در نهایت چیزی جز پوچی به جا نمی‌گذارد.


درس کوتاه:

آزادی در رابطه به معنای بی‌قیدی نیست؛ بلکه ایستادنِ آگاهانه پای یک تعهد است. وفاداری تنها زمانی ارزش دارد که نه از روی ترس، بلکه یک انتخاب آزادانه باشد.

#آزادی #تعهد #رابطه #وفاداری #انتخاب


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

آزادیرابطهدرس زندگیداستان کوتاهانتخاب
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید