ویرگول
ورودثبت نام
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزادهبه نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

داستان: «معامله»

سحر همیشه می‌دانست چطور با ظاهرش و ایجاد فاصله، خواسته‌هایش را پیش ببرد. وقتی با نامزدش، آرش، به اختلافی می‌خورد، از صمیمیت فاصله می‌گرفت یا با سردی رفتار می‌کرد تا آرش کوتاه بیاید.

یک روز در جمع دوستان، یکی با خنده گفت:

«خوش‌به‌حالت سحر، با این قیافه همیشه حرف، حرفِ توئه!»

سحر ابتدا لبخند زد، اما همان شب وقتی دید آرش فقط برای تمام شدنِ «سکوتِ تنبیهی» او، برخلاف میلش هدیه‌ای خریده، ناگهان ته دلش خالی شد.

او از خودش پرسید:

«آیا آرش من را دوست دارد، یا دارد با من معامله می‌کند؟»

او فهمید با استفاده از جذابیتش به عنوان اهرمِ فشار، خودش را از یک «همراه» به یک «کالا» تنزل داده است. رابطه‌ای که باید بر پایه درک متقابل می‌بود، شبیه یک بازار شده بود؛ امتیاز در برابر جذابیت.

سحر تصمیم گرفت روشش را عوض کند. به جای قهر و استفاده از ابزار زیبایی، نشست و درباره نیازها و ترس‌هایش شفاف حرف زد.

او فهمید قدرتِ واقعی در کنترل کردنِ دیگری نیست؛ در شجاعتِ دیده شدن به عنوان یک انسان است.


درس کوتاه:

استفاده از جذابیت یا صمیمیت به عنوان ابزار فشار، یعنی تبدیل کردن خود به کالا. رابطهٔ سالم بر پایه گفت‌وگو و درک است، نه معامله.

#عزت_نفس #رابطه_سالم #صداقت #شخصیت #انتخاب


اگر این نوع نوشته‌ها برایت الهام‌بخش است،

در Threads با من همراه شو:

@mehdimdzh_prism

و برای مطالب کامل‌تر، نسخه‌های صوتی و آرشیو نوشته‌ها در روبیکا:

@mindprism

عزت نفسرابطه سالمشخصیتدرس زندگیداستان کوتاه
۱
۰
مهدی محمدزاده
مهدی محمدزاده
به نام خالق انسانیت و منطق 💚 – مهدی | معلم و ورزشکار – علاقمند به فلسفه و فیزیک – عدالت را با مسئولیت می‌خواهم – آزادی را با ریشه و اخلاق – در مسیر آگاهی و انسان بالغ
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید