
کاوه، مدیر یک تیم کوچک نرمافزاری بود. پروژه در حال شکست بود، هزینهها بالا رفته بود و کدها با باگهای جدی مواجه بودند. تیمش نگران بود، اما کاوه همیشه لبخند میزد و میگفت: «بچهها، انرژی منفی ندهید! همهچیز عالی پیش میرود، کائنات به ما کمک میکند تا فردا خروجی را تحویل دهیم.»
او گزارشهای خطا را نخوانده بایگانی میکرد و وقتی کسی از کمبود بودجه میگفت، با جملات انگیزشی دهانش را میبست. او مثل رانندهای بود که چراغ قرمز باک بنزین را با چسبزخم پوشانده بود تا فقط نبیند.
یک روز صبح، وقتی سیستم سرور بهطور کامل از کار افتاد و سرمایهگذاران با عصبانیت تماس گرفتند، کاوه در اتاقش نشسته بود و جملات مثبت را با خودش تکرار میکرد. اما واقعیت منتظر جملات او نماند. تیم از هم پاشید، شرکت تعطیل شد و کاوه در میانهی راه، بدون هیچ نقشه یا برنامهای، تنها ماند.
در مقابل، دوستش «سینا» در شرایط مشابه، وقتی چراغ اخطارِ پروژه روشن شد، بدون ترس گفت: «این یک فاجعه است، نه یک فکر منفی.» او با دیدنِ واقعیت تلخ، به جای بستن چشمها، بلافاصله هزینهها را تعدیل کرد، با مشتریان صادقانه صحبت کرد و برای رفع باگها کمک گرفت.
سینا نه خوشبین توخالی بود و نه ناامید؛ او واقعبینِ عملگرا بود. چراغ را پذیرفت و فرمان را چرخاند. کاوه در بیابانِ خیالاتش گیر کرد، اما سینا به سلامت به مقصد رسید.
درس کوتاه:
مثبتاندیشی سمی یعنی انکار واقعیت برای فرار از ترس؛
اما امید واقعی یعنی پذیرش سرد واقعیت، برای آغاز اقدام گرم و هدفمند.
دیدن مشکل، نیمی از حل آن است.
#واقع_بینی #عملگرایی #مدیریت_بحران #تفکر_انتقادی #تلاش_مسئولانه

اگر این نوع نوشتهها برات الهامبخشه،
در Threads با من همراه شو:
@mehdimdzh_prism
و برای مطالب کاملتر، نسخههای صوتی و آرشیو نوشتهها در روبیکا:
@mindprism