
پس از آن خیانت تلخ و طلاق پرهیاهو، کامران تنها با پسر ششسالهاش، رادین، زندگی میکرد. کامران از همسر سابقش متنفر بود و هر بار که زن برای دیدن پسرش تماس میگرفت، با بهانههای مختلف او را دور میکرد. کامران با خودش میگفت: «او به من خیانت کرد؛ لایق نیست که مادر رادین باشد. بچهها پیش من در امنیت کامل هستند و اصلاً نیازی به او ندارند.»
او فکر میکرد با این کار دارد از زن انتقام میگیرد، اما رادین هر روز گوشهگیرتر میشد و مدام سراغ مادرش را میگرفت. یک روز، مشاور مدرسه پس از دیدن نقاشیهای سیاه و ناامیدانهی رادین، کامران را فراخواند و با صراحت گفت: «تو داری از رادین به عنوان سلاحی برای انتقام استفاده میکنی. این خشم تو نیست که او را بزرگ میکند، بلکه فقدان بخش بزرگی از هویتش است که تو به زور از او گرفتهای.»
کامران آن شب به چهرهی معصوم پسرش نگاه کرد و لرزید. او فهمید که با محروم کردن رادین از حق طبیعی دیدن مادرش، زهر کینهی خودش را به جان کودک تزریق کرده است. او آموخت که اگرچه همسرش در نقش «همسر» شکست خورده بود، اما همچنان «مادر» رادین باقی مانده بود و این دو نقش، کاملاً از هم جدا هستند.
استفاده از فرزند به عنوان ابزار تسویه حساب، سنگینترین خیانتی است که یک والد میتواند در حق کودک خود مرتکب شود. کرامت فرزند، میدان جنگ کینههای شخصی شما نیست.
#والدگری_مسئولانه #اخلاق_در_طلاق #سلامت_روان_کودک #مرز_انتقام #هوش_هیجانی