هیچ وقت به کتابهایی که توی خیابون انقلاب وایرال میشن حس خوبی نداشتم. مسئله اینه که شما وقتی به قلم مارکز و کافکا و موراکامی عادت میکنی دیگه نمیتونی با داستانای زرد و آبکی ارتباط بگیری. رمان کوتاه کتابفروشی موریساکی هم از این دسته بود. یه داستان بسیار آبکی و ترجمه ای افتضاح و وحشتناک. به چند نمونه از شاهکارهای مترجم توجه کنید:
نگاه دور در چشمانش موج میزد.
نور گرم در قلبم پیچ خورد.
با شدت یک گاو نر به در خیره شد.
با پوچی به صورتش خیره شدم.
موکومو به پاریس رفت. یک حرکت جسورانه اما بسیار موکومویی.
برام عجیبه که چرا هفت هشت تا ناشر این کتابو چاپ کردن. من نشر آتیسا ترجمه مهدیس نصیری شریفی رو خوندم و اصلا بعید میدونم این آدم وجود خارجی داشته باشه یا واقعا مترجم باشه چون انگار کل کتاب با گوگل ترنسلیت یا جیپیتی ترجمه شده.
در کل اگه یه کتابخون حرفهای و قدیمی هستید سمت این زردک نرید اما به نظرم برای کسایی که تازه مطالعه رو شروع کردن کتاب روان، پرماجرا و خوبیه به شرطی که از یه ناشر معتبر و مترجم خوب بگیرید.