سلام من مینا هستم،از اینکه درباره ی اتفاقات زندگیم بنویسم بهم آرامش میده مثل یه دفترچه خاطرات ولی دفتری که همه بتونن دربارش بخونن منو درک کنن.تو دوران بچگی چندان اهل بازی کردن با بچه ها ی هم سن و سالم نبود بیشتر دوست داشتم تنها باشم تنهایی بازی کنم.شایدم چون برادر یا خواری نداشتم هم بی تاثیر نبوده .مدرسه هم دوستایی داشتم که الان از خیلیاشون خبری ندارم.الانم با دوستای دانشگاهم خوش میگذرونم و نمیدونم شایدم یه روز مثل دوستای مدرسه اثری ارزشون تو زندگیم نباشه ولی مهم اینه که امروز حالم من خوبه،فردا رو نمیدونم؟!

شاید تو زندگیم زیادی سختی کشیده باشم ولی اینو میدونم که این سختی ها کم کم من واقعی رو میسازه،منی که خیلی وقته که از سختیا عبرت می گیرم.روز هام یکی یکی میگذرن اینو میفهمم هیچی ارزش غصه خوردن رو نداره ممکنه یکی حالش امروز خوب نباشه دلیلی نیس که فرداشو بخاطر امروزش خراب کنه.پس سعی کردم همیشه در لحظه زندگی کنم.