ویرگول
ورودثبت نام
.ABAN.
.ABAN.زنان یا صخره‌اند یا شکوفه؛ و نادرترینشان: صخره‌ای‌ست پوشیده از شکوفه.
.ABAN.
.ABAN.
خواندن ۲ دقیقه·۱۳ روز پیش

نامه به رارا

مرا ببخش که کاغذِ نامه دیگر مثل همیشه پر زرق و برق نیست.

شاید چون تو دیگر برایم مثل همیشه نیستی؛ یا شاید هم من دیگر، منِ قبلی نیستم.

نمیدانم!

همین را میخواستی بشنوی؟

تا تقی به توقی میخورَد طلب‌کارم.

نه از تو.

از خودم.

یقه‌ی خودم را می‌چسبم و خودم را به دیوار تکیه می‌دهم.

از نیمه شب تا زمانی که ساعتِ بالای سرم، برای شروع شدن روزِ جدیدی از خواب مرا به تنهایی بازگرداند.

علت کمتر شدن خمودگی مهره‌های کمرم هم همین این یک مورد است.

باور داشتم که آمدن و رفتن‌ها، انسان را تغییر می‌دهند.

همانندِ مثال قند و چایی‌ای که زیاد برایت می‌زدم.

انگار رو دست خوردم.

تو یک نفر بودی اما در تمام وجود من ریشه کردی و حل شدی.

کیسه‌های شکر را روی ماگ کوچکِ لب به لبِ پر از چایم، خالی کردی.

ما بینش هم با یک ضربه‌ی فنی تمام چای را روی فرش ریختی.

حواست به کارهایت بود؟

فرش نوچ شد.

خوردیم به تعطیلات عید.

قالیشویی‌ها هم کرکره‌هارا پایین کشیدند.

فرش، نوچ ماند و بوی گند گرفت.

فرش را عوض کردم؟

قطعا نه.

آن تکه‌ی بد رنگ چشمم را به خودش میدوخت.

من هم خط واصل بین خودم و چیزی که آزارم میداد را سوزاندم.

فرش را تنهایی کول کردم.

خانه را ترک کردم.

به خانه‌ی دوست و آشنا که رسیدم اولین سوالم این بود که: "کجا میتونم استراحت کنم؟"

جای فرش که مشخص می‌شد خیالم راحت بود.

چند نفری که رویش دست کشیدند؛ بغض کردند.

مسیرم که مشخص شد فرش را امانت به مادرم سپردم.

هر چند معتقد بود نباید نگه‌ش دارم، اما به تصمیمم احترام گذاشت.

خانه‌ی جدیدم بدون فرش نیست اما من من فرش خودم را میخواهم.

منتهی غرورم به خودم اجازه نمی‌دهد دیگر به خفت تن دهم.

میخواهد باور کند که آدم قبلی به کل در من از بین رفته.

نمیداند او را زنده زنده به زور توی تابوت چپاندم و هنوز صدای ناله‌هایش مغزم را می‌خراشد.

الآن خوبم؛ یا بهتر بگویم، مجبورم که خوب باشم.

هنوز دوستت دارم.

با فرد جدیدی ملاقات کرده‌م که شاید بتوانم روی خودمان حساب کنم؛ اما هر جور حساب میکنم تو نمی‌شود؛ یا بهتر بگویم، نمیتواند اثری که تو روی من گذاشتی را تکرار کند.

چون دیگر فرشی ندارم.

خانه را آتیش بزند؟

من فقط دلم به زیر پایم خوش بود نه سقف بالای سرم.

زیر پایم خالی شد.

گرگ شدم.

شب‌ها زوزه میکشم.

تا دمِ خریدنِ عشق هم رفتم.

ارزان بود؛ اما معامله‌مان نشد.

انگیزه‌م برای خرید تیشرت‌هایم بیشتر شده تا ساختن آینده‌م.

گفتم که.

می‌خواهم با لباس‌هایم خاک شوم.

نگران من نیستی پس نیازی به جمع کردن خاطرت ندارم.

چون دیگر چیزی خاطرت نیست.

دیگر هیچ چیزی قاتلم نیست.

و بی اثرند شلاق‌ها.

خدا نگاهت کند.

نامهتنهاییفرشگنجشک
۱۰
۱
.ABAN.
.ABAN.
زنان یا صخره‌اند یا شکوفه؛ و نادرترینشان: صخره‌ای‌ست پوشیده از شکوفه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید