ایستگاه قطار
محمد بیاتی
انتظار …
چشمان مرد خسته با نگاهی سرد
هیچ کس نیامد
سالها طی شد
و مرد روی صندلی چوبی ترک خورده ایستگاه
منتظر !!!
امروز قطاری ایستاد
سوار شد
قطار آهی کشید
رفت …
چشمان مرد از پنجره قطار خیره
جسدش روی صندلی ایستگاه
جامانده بود …
محمد بیاتی