نامه اول
سلام مراد جان
این اولین نامه ای است که برایت می نویسم .
از روزی که رفته ای بدجور در بین کوه ها و دشت ها وآدمهای جور واجور دلتنگت شده ام
نمیدانستم دوری از تو اینقدر میتواند سخت باشد ،اما دلم قرص است به اولین قولی که کنار چشمه دادی !
دیشب که غلام پسر حاج حیدر آمد وگفت فردا می آید پیشتان خیلی باخودم درگیر بودم چون میخواستم برایت نامه بنویسم اما خودت که میدانی
مراد من !!!
اینجا رسم نیست تا کسی محرم کسی نشده برایش نامه بنویسد همانطور که کسی در اینجا حق ندارد عاشق شود.
اما من مینویسم حتی اگر تو نخوانی !
مراد جان !
مادر بزرگ هرشب بهانه ات رامیگیرد و تو را از من می خواهد ! گفتم که تو برمیگردی نمیدانم کی اما برمیگردی من مطمئنم که تو برمیگردی مرادجان
امضا بی نشان