بحرانها تنها ساختار و فرآیندها را تحت تاثیر قرار نمیدهند، بلکه مستقیما ذهن و روان کارکنان را درگیر میکنند. چنین شرایطی، خستگی ذهنی، اضطراب مزمن و کاهش تمرکز را به همراه دارد. سازمانهایی که این واقعیت را نادیده بگیرند با افت بهرهوری، افزایش خطا و فرسودگی نیروی انسانی موجه خواهند شد؛ در مقابل سازمانهایی که چارهای برای این موضوعات میاندیشند، شانس بیشتری برای عبور سالمتر از بحران دارند.
خستگی ذهنی حالتی از کاهش ظرفیت شناختی و هیجانی استکه معمولا با علائمی ماندد کاهش تمرکز و حافظه، تحریکپذیری و بی حوصلگی، احساس بیانگیزگی یا بی معنایی و تصمیمگیری ضعیف یا اجتناب از تصمیم همراه است. در شرایط بحران عواملی مانند ابهام، فشار زمانی، ترس از آینده، حجم بالای اطلاعات منفی و نبود کنترل باعث میشوند ذهن کارکنان در حالت هشدار دائمی باقی بماند که در بلند مدت باعث فرسایش آنها میشود.
تابآوری به توانایی بازگشت، سازگاری و حتی رشد در مواجهه با شرایط دشوار گفته میشود. نکتهی مهم این است که تابآوری صرفا تحمل فشار نیست، بلکه مدیریت هوشمندانه فشار است.

ابهام یکی از بزرگترین منابع استرس است. اطلاع رسانی شفاف حتی اگر اخبار کاملا مثبت نباشد، احساس کنترل و اعتماد را افزایش میدهد. در بحران انجام همهی کارها ممکن نیست؛ فشار بیش از حد، فقط سرعت فرسودگی را بالا میبرد. بازنگری در انتظارات و اهداف، حذف یا تعلیق کارهای کم اهمیت و تمرکز بر اولویتهای اصلی میتواند در این مسیر کمککننده باشد و آرامش بیشتری به کارکنان بدهد.
نادیده گرفتن خستگی ذهنی، آن را از بین نمیبرد. به رسمیت شناختن آن اولین قدم در بهبود آن است. عادیسازی صحبت درمورد فشار روانی، آموزش مدیران برای شنیدن بدون قضاوت و پرهیز از جملات کلیشهای اقدامات عملی در راستای کاهش خستگی ذهنی هستند. همچنین وقفههای کوتاه در طول روز کاری، دورکاری در صورت امکان و محدود کردن جلسات غیر ضروری باعث میشود بازدهی موثر بالاتر برود. در بحران کارکنان نیاز دارند بدانند چرا کاری را انجام میدهند پس توضیح شفاف نقش هر فرد در عبور از بحران، قدردانیهای شفاف و نشان دادن تاثیر واقعی تلاشها باعث تقویت حس معنا و تاثیرگذاری میشود.
تابآوری و سلامت روان کارکنان هزینه اضافی نیست، بلکه سرمایهگذاری استراتژیک است. سازمانهایی که امروز به خستگی ذهنی توجه میکنند، فردا نیروی انسانی سالمتر، وفادارتر و کارآمدتری خواهند داشت.