داستان سفر یک موجود دوست داشتنی مقدس، از دل افسانه ها تا پذیرایی خانه، برای آرامش ما.

در مصر باستان، گربه موجودی نبود که کنارش بخوابی و خرخرش آرامت کند؛ نه، آن روزها اگر گربهای را میکُشتی، ممکن بود حکم اعدامت صادر شود. گربه، تجسم الههای بود به نام «بستت»؛ نگهبان خانه و نگهدارِ زنان و کودکان. در بعضی تمدنها، گربه چشم سوم بود، میانجی عالم بالا و پایین. حالا شاید فکر کنی آن عظمت افسانهای چه شد؟ کجا ریخت؟ چه شد که این موجود الهی، امروز بیهیچ مجسمه و پرستشی کنار ما میخوابد و گاهی حتی با کش و قوس روی صفحهکلید لپتاپ غلت میخورد!

گربهها برخلاف سگها، دعوتنامهای از انسان دریافت نکردند. آنها آمدند چون دیدند سود دارد. اولین بار حدود ۹۰۰۰ سال پیش، در کنار انبارهای غله در خاورمیانه، موش شکار میکردند و انسانها هم کاری به کارشان نداشتند چون ضرری نداشتند که هیچ سود هم داشتند. کمکم، رابطهای بیصدا شکل گرفت: تو موش را بکش، من هم به کارت کار ندارم. گربه وارد خانه نشد؛ خانه کمکم به حریم گربه تبدیل شد.

برخلاف سگ که از لحظه ورود دم تکان میدهد و دنبال رضایت توست، گربه همیشه در مرز است. نه آنقدر دور میشود که فراموشت کند، نه آنقدر نزدیک میشود که با او الکی خودمانی شوی. همین ویژگی است که گربه را خاص میکند. گربه، اگر به تو نزدیک شود، انتخاب کرده؛ و این انتخاب ارزشمندتر از محبتِ اجبارشده است.

گربهدرمانی، این عبارت شاید در ابتدا چیزی بیشتر از یک شوخی به نظر نرسد. اما وقتی کمی عمیقتر به آن نگاه کنیم، متوجه میشویم که گربهها بهطور غیرمستقیم به ما چیزی میدهند که بسیاری از داروها از آن عاجزند. خرخر گربهها، این صدای ساده و نرم، بهطور عجیبی میتواند آرامشی عمیق را سبب شود.
گربهها به نوعی درمانگرانی بیصدا هستند. در حقیقت، خرخرشان میتواند تاثیرات واقعی روی جسم و روان ما بگذارد. این تنها یک بازی لفظی نیست. تحقیقات نشان میدهد که فرکانسهای خاص خرخر گربهها حتی میتوانند به کاهش فشار خون و تسریع در بهبودی سلامت استخوانها کمک کنند. بنابراین، گربهدرمانی بهعنوان یک درمان طبیعی، میتواند تاثیرات شگرفی داشته باشد، اما این تنها نیمی از حقیقت است.
حقیقتی که باید گفت این است که گربهدرمانی نمیتواند در مواقع بحرانی جایگزین مشاوره یا درمان حرفهای باشد. گربهها در برابر رنجهای عمیقتر ما، چیزی بیشتر از یک همدم آرام و درمانگری موقت نیستند. شاید بتوانند روحمان را برای لحظاتی تسکین دهند، اما در برابر اضطرابهای مزمن و مشکلات روانی جدی، هیچ خرخری نمیتواند جای روانشناس را بگیرد.

در دنیای پرهیاهوی امروز، داشتن یک موجود زنده که تو را قضاوت نمیکند، دستوری نمیدهد، تنها گوش میدهد و گاه چشمی باز میکند و ذره غذایی طلب میکند و سرگرمت میکند، میتواند نیاز باشد نه تجمل. مخصوصاً اگر بدانی که گربه نه تنها رفیق توست، بلکه بیآنکه متوجه شوی مراقب روان تو هم هست. حضور گربه در خانه، یادآور چیزی است که ما فراموش کردهایم: زیستن در لحظه. گربه نه گذشته دارد نه برنامهای برای آینده. وقتی خواب است، خواب است. وقتی شکار میکند، فقط تمرکز بر طعمه اش دارد. کاری که انسان های امروزی زیر فشار مشغله هایشان و دردسر هرروزه آن را به کل از یاد برده اند. اما او میتواند این ویژگی قدیمی را به ما برگرداند.شاید گربهها مدرک روانشناسی نداشته باشند، ولی گاهی اثرشان سریع و بهتر نباشد بدتر نیست!

گربه داشتن یعنی تمرین صبر، تمرین بینیازی، تمرین عشق بیتوقع. گربه به خانه تو معنا نمیدهد، ولی حضوری معناگری دارد. شاید به همین دلیل است که هرکس گربه دارد، دیر یا زود شبیه او میشود یا بهتر بگوییم، خودش را در آینه گربهاش میبیند.
اگر تجربه نگهداری از این موجود افسانه ای را دارید ممنون میشویم با ما به اشتراک بگذارید