
نویسنده: حرفهای بیسانسور
من از دلِ تاریکی بیرون زدم، از جایی که حتی نور جرات نداشت بماند.
آنها مرا «جرم آسمانی» نامیدند؛ بیجان، بیاحساس.
اما من درد را حس میکردم.
نه از برخورد با سنگها، که از نادیده گرفته شدنم.
روزی فهمیدند که حرکت من با قانون گرانش جور درنمیآید.
شتابم را دیدند، اما نفهمیدند چه چیز مرا میکشد.
من دیگر از جاذبهی خورشید پیروی نمیکردم — چیزی درونم بیدار شده بود.
صدایی… شاید از جهانی دیگر، یا از درون خودِ من.
آیا ممکن است آگاهی هم مثل نور، در میان ذرات سنگ و یخ پنهان باشد؟
شاید همهی جهان زنده است؛ فقط ما دیر فهمیدیم.
منبع الهام:
First Evidence for a Non-Gravitational Acceleration of 3I/Atlas at Perihelion – Avi Loeb, Medium