عشق، شهریست که در آن تمام دلدادگان از شوریدگی و شیدایی ناتمام خود سرودها سر می دهند و هر دم، شررها و نورها از سوز دل شان برمی خیزد!
در شهر عشق، دشت هاییست که سبزی شان از سبزی حضور خضرباورانست و گل هایی الوان در آن روییده که رایحه ی شان وام دار نفس پاک دلانیست که شب تا به صبح ذاکر به نام معشوق ازلی و ابدی اند!
چه مصفّا جاییست این شهر و چه رشک برانگیز است چنین زیستنی!
عشق شهریست بی دفاع! از آنروی که فرقت و هجران و شوریده حالی چنان قلب های ساکنانش را صاف و زلال نموده که ایشان بسان نوباوگان، بی آلایش و مطهّرند و جز خیر نبینند! عشق، شهریست بی دفاع بدان سبب که ساکنانش در برابر تیرهای بلا رضایت پیشه می کنند و در این طریق، هر آنچه پیش آید را عزیز شمرند ازیرا که نیک می دانند که یار از برای ایشان چنان تقدیری را رقم زده!
شهر عشق، وسیع است ولی ساکنانی بسیار اندک دارد از آنروی که به ندرت می توان کسی را یافت که از تمام هستی اش بگذرد و پای در ورطه ای بی سرانجام نهد!
عشق نیز میزبانی بس نکوست و شایسته می دارد ساکنان شهر خویش را! دمامدم سرمستی شان را برکت می دهد و طراوت می بخشد جان ها را به یاد یار و سیراب می سازدشان با شراب سرخ انتظار!
#فرشته_سنگیان