📷
محمدرضا کاتب
شاید یکی از عجیبترین سؤالهایی که همیشه وجود دارد و خودش را به شکلهای مختلف نشان میدهد این است که چرا باید تغییرات را لمس کنیم و به خواستههایش تن بدهیم و مسیرمان را دوباره و دوباره عوض کنیم .مگر جادههای قدیمی و قابلدسترس چه اشکالی دارند که ما باید دائم به دنبال تعیین حدود تازهی خودمان میان ظلمات سرگردان باشیم .این سؤالها همیشه خودشان را پشت بحثها و حتی تئوریهای علمی عجیبوغریب مخفی میکنند .اما خلاصهی همهی آن تفسیرها همین نکتهی ساده است که چرا باید دوباره مسیرمان را عوض کنیم و در پی جادهی سنگلاخی باشیم که پر از شکست، سختی و ابهام است .جادهی ناموجودی که معلوم نیست مقصدش کجاست .جادههای موجود هرچقدر هم کوتاه باشند ، باز دستکم ما را به مقصدی نزدیک میرسانند. و میتوانند بخش کوچک و واضحی از دورانمان رانشانمان بدهند .چون ذات انسان کلیتی است که صرفاً روش بروز و ظهورش در دورهها و شرایط مختلف تغییر میکند .پس اگر ما هم چنان به داشتههای قطعی و گذشتهمان بچسبیم ،باز تکهای کوچک از دورانمان را در چنگ خواهیم داشت .داشتن یکتکهی متقن ، روشن و بسیار کوچک از امروز باز بهتر از تمام احتمالی وپراز شک و شبههی امروز است .چون با تکیهبر این تکهی کوچک باز میتوانیم مسیری را انتخاب کنیم و سرگردان نباشیم .و در مقابل این ایده ،همیشه کسانی بودهاند که اعتقاد داشتهاند که تکههای کوچک ، واضح و قطعی دیروز، زمانی به کار میآیند که از زاویهی جهان امروز به آنها بنگریم و همهچیز را از نو ارزیابی کنیم .در غیر این صورت ما با تکرار محض بخشهایی از گذشته فقط میتوانیم به گذشته برسیم و در بهترین و خوش بینانه نرین حالت ، میتوانیم خودمان را در بخش کوچکی از امروز زندانی کنیم و به تکهی کوچکی از تصویرمان بسنده کنیم .و این درست خلاف جهتی است که هنر و ادبیات در تمام دورهها طی کرده است .چون هنر و ادبیات در هر دورهای به دنبال کاملترین بیان، چهره و بازتاب انسان در لحظهی اکنون است و تلاش میکند تمام پستیوبلندیهای انسان و دورانش را در خودش جا بدهد .حرکتها ، مکتبها و سبکهای ادبی هنری مختلف ،نشانی از تلاشهای هنرمندان دورههای مختلف است که میخواستند هنر و ادبیات را به جایگاه واقعی خودش برسانند و با توجه به امکاناتشان آینهای تمامقد برای عصرشان باشند. سبکها، شیوهها و آثار گوناگونی که تا امروز به وجود آمدهاند به ما میگویند که لازمهی شناخت و لمس هر دوره ،حرکت ، جستجو و تجربهی راههای نرفته است .و لازمهی بیان این حرکت - بهوسیلهی هنر و ادبیات - خلق ایدهها ، ابزارها و تجربههای تازه است. باید دائم درحرکت باشی و آزمایش و خطا کنی تا بتوانی همچنان در دل ظلماتی که حدود واقعی ما را محدود و حبس کرده است پیشروی کنی . ادبیات و هنر به دلیل مختصات ویژهای که دارند،در بزنگاههای خاصی حتی از فلسفه و... علوم دیگر میتوانند پیشی بگیرند و در این پیشروی به ما کمک بیشتری بنمایند .چون علوم مختلف هرکدام تابع قوانین و قاعد ه های سخت و خاص خود هستند .برای آنکه چیزی تبدیل به علم بشود باید مسیر خاصی را طی کند و چهارچوبهای آهنین علوم را تحمل کند .اما ادبیات هنرمی توانند سبکبال وبی پروا بهپیش بروند و اصراری در پاسخگویی نداشته باشند .در سایهی سبکبالی و تجربهی شیو ه های تازه است که ما میتوانیم برای بیان کاملتر دورانمان بهترین و رساترین ابزارها ، مبناها و روشها را کشف کنیم. شیوههایی که دربند هیچچیزی نیستند و مانند خود انسان دائم درحرکت و تغییر و تحول هستند .و ما ناچاریم به اقتضای شرایط و برای شناخت موجودی که دائم تغییر شکل میدهد و درحرکت است،دائم درحرکت باشیم و در حین حرکت، روشها محدود متغیر او را پیدا کنیم .و در پی ایجاد زاویههایی متحرک برای دیدن جهان و مرزهای متحرک امکان باشیم . برای درک چنین موجود غریبی که هرلحظه شکل و شمایلش تغییر میکند ما نمیتوانیم حتی بچسبیم به آن چیزی که ساعتی پیش یافتهایم ،چه برسد بخواهیم بچسبیم به آن چیزی که درگذشتههای دور یافتهایم. چون تغییر چهره و حالت این موجود، جزئی از صفات مهم اوست که باقی صفاتش را تحت تأثیر قرار میدهد . بایدمراقب باشیم وانگذاریم به ذهن ما چیزی دائمی خودش را تحمیل و حرکت ما را کند . چون گاهی زمان با نوآوران و پیشروها بازی بدی میکند . یعنی همانهایی که دنبال راههایی تازه برای انعکاس دورانمان بودهاند ، بعد از طی کردن مسافتی ،خودشان چسبیدهاند به آن چیز نویی که باگذشت زمان دیگر کهنهشده است .و حالا نوآوران دیروز خودشان مقابل نوآوران ونو آوری های امروز ایستادهاند و تکیه دادهاند به بخش ثابتی که یافتهاند .وبرای اثبات خودشان و گذشتهشان یا برای حفظ وضع موجود یا توجیه یافتههایشان،مانند کهنههای دیروز با نوآوران میجنگند تا هر طور هست خودشان را محق نشان بدهند. و غافل بودهاند که نو بودن ،یعنی تلاش و حرکت مستمر و در جریان بودن .و فقط تا زمانی که حرکت میکنی در سفر هستی .و وقتی ساکن و ثابت شدی هر چه باشی دیگر متحرک نیستی و هیچ نویی همیشگی نیست و بهزودی کهنه میشود . و کهنهترین تئوریها وراه ها همزمانی نوترین چیزها بودهاند که حالا اینطور ازکارافتادهاند.و انسان برای یافتن تکههای غایب خودش چارهای جز پیشروی و جستجویی دائمی ندارد . البته کندن از داشتهها ،یافتهها و تجربهها سخت ودرد آور است. اما لازمهی فهم ،آنهم در عصر سرعت ، انباشتها و تغییرات بیپایان ،همراه شدن با سطوح متحرک و فراوان دورانمان است .دیگر هدف از لمس حرکت و تغییرات ،شناخت خود تغییرات نیست . شاید هدف رسیدن بهنوعی روش و مبنا برای ارزیابی داشتهها ونداشته های مان هم نباشد.چون به نظر میآید دیگر حتی دنبال محورهای قابلاعتماد هم نیستیم .و ما هم مثل دورانمان میان راهها و تکهپارههای موازی ، متفاوت و متضاد بیحدی گیر افتادهایم وتنها کاری که از مان برمیآید این است که دست به انتخابهای متحرکی از جنس خودمان بزنیم و بهجای رسیدن به مبناهایی همیشگی و همگانی ، به روایت شخصیای از خودمان برسیم .کولاژبزرگی که شخصیت وفر دیت در حال تغییر ما رابتواند باز تاب بدهد .شاید در هیچ دورهای ما بااینهمه سطوح مختلف و متحرک روبهرو نبودهایم . به همین دلیل هم هست که ابداع روشها ،ابزارها و جریانهای بیانی تازه ،امروز بیشتر از هر زمان دیگری حس میشود .چون امروز داشتههای ما - که مقابل اینهمه چیز متحرک و متفاوت ایستادهاند- خیلی زود از کار میافتند .بخصوص که از هر وسیله و روشی قرار است استفادههای مختلف و متضاد بیپایانی بشود .چون حالا دیگر قرار نیست همه مخاطبان یک اثر، صرفابه یک نقطهی ثابت و ساکن برسند .حتی دیگر قرار نیست مخاطبان مختلف به جهانهای مختلف پیشبینیشدهای برسند، بلکه حالا باید مخاطب ، جهان شخصیاش را به بهانهی اثر ابداع و اختراع کند. یعنی قضیه دیگر رسیدن به معنا ، مقصدوشناخت ...چیزی کامل یا ناقص نیست. دیگر جایی و چیزی نیست که کسی به آن بخواهدبرسدیا نرسد.چون بودونبودش دیگر دست مخاطب است . در چنین دورانی چسبیدن به داشتههای قطعی یا گذشتهها به ما کمک چندانی نخواهد کرد. چون میان یک کولاژ بینهایت و متحرک گیر افتادهایم . کولاژی که ما را دچار یک بیشکلی عجیبوغریب کرده است . و اصرار ما در رسیدن به فردیت مان، شایدبیش از هر چیزی ، نشانه ای باشد برای بی سطح و حجم شدنمان .و قدرت انتخاب ما برای شدنها وبودن های متفاوت به جای آن که ما را به تصویر مشخص تری از جهانمان برساند، بدتر جهانمان را بیشکل میکند .البته همیشه کسانی هستند که روی گذشته و داشتههای روشن وقطعی شن پافشاری می کنند .این دسته دربهترین حالت می توانند در سایه ی ادبیات وهنر به معنای کالا ،کالایی را تولید کنندودر اختیارنیاز ها ی سطحی وزود گذر مخاطبانشان باشند . ادبیات وهنر به معنای کالا همیشه مجبور است صرفاً به- تکرار محض - گذشته تکیه بسنده کند.به همین دلیل هم همیشه درگذشتههای دور و نزدیک به سر میبرد ودایم به مخاطبش تلقین میکند که این جهان برآمده از نیازهای واقعی امروز اوست . و آشنا بودن این جهان تنها راه شناخت ولذت بردن ازآن است.واین گونه است که پاسخ هر مسئله ای از قبل برای این آثارروشن است . به وسیله ی تکرارمحض این جهان آشنا ومنجمد چگونه ممکن است بتوانیم دورانمان را پیدا کنیم .انسان امروز ، مسافری است که در قطاری نشسته وقطار با تمام سرعت در حرکت است. واین مسافر از پنجره ی کوچک کنارش به ظلمات خیره است .وگاه برای کسری از ثانیه تصاویری را می بیند که با سرعتی سر سام آور از کنارش می گذرند. واو به درستی نمی تواند بفهمد که تصویرچه چیزی را دیده است .یا اصلا چیزی را دیده است یا توهم خودش را در آن بیرون دیده .این که میان ظلمات ، دراین پنجره ی کوچک ومتحرک او چه می بیند وچه نسبتی بین خودش وتوهم ودیده هایش برقرار می کند هیچ معلوم نیست. سرعت وحجم تغییرات باعث می شود آن چیزی که اوفکر می کند می بیند با آن چیزی که می بیند متفاوت باشد. تغییر دائمی چهر ه ی حقایق در این دوره می تواند هم فرصتی بزرگ برای شدن ما باشد وهم تهدیدی بزرگ برای شناخت کاملمان . این فقط بستگی به ما وزاویه ی نگاه ما دارد . چهره وداشته های روشن ما منبع امنیت وقدرت ما هستند .وجهان متزلزل وبی شکل ،قدرت وخواست ما را بی گمان هدف قرار می دهد .شاید برخی از مخالفت هایی که با آثارتازه وپیشرو می شوداز همین منظر است .انگار که ما راه دیگری هم داشته ایم وچنین انتخابی کرده ایم .شرایط امروز ما یک انتخاب نیست، ضرورتی است که خودش را در لباس انتخاب به ما تحمیل می کند. ما همواره با یک گزینه روبه رو هستیم ومجبوریم آن را آزادانه انتخاب کنیم .و طنزدوران مان هم از همین جاشروع می شود .ندیدن تحولات وشرایط امروز به بهانه این که عده ای عمق مسئله را درک نکرده اند وبا سوءاستفاده از فرم ها وابزارها ،موج سواری می کنندیا به دنبال مدهای رایج روزگار هستند ،دلیل قانع کننده ای برای ندیدن دوران ما نیست .کسانی که صرفاً در پی مد و تقلیدهای کور کورانه یا استفاده ی ابزاری وظاهری از اشکال نو برای پوشاندن اثرشان هستند، خیلی زود وخودبه خود از چرخه خارج خواهند شد .کافی است نگاهی به گذشته کنیم وببینیم چطور حرکت ها وآثار غیر اصیل در زمان گم شده اند .گاهی برخی نیز عنوان می کنند که آثار پیشروی امروز ،هنوزموفق نشده اند که روندو قواعد ثابت وقابل اتکا یی به وجود بیاورند تا برای ارزیابی آثار متعلق به این دوران چیزی در دست داشته باشیم .آن ها فراموش می کنند که امروزما درشرایطی هستیم که دیگر نمی توانیم مانند گذشته به دنبال شیوه ها و راه هایی دائمی وثابت باشیم.این آثار در افق پیش روی خود قصد ایجاد چنین روندی را ندارندودر پی ایجاد هیچ اهرم ثابتی نیستند.چون برای همراه شدن با چنین دوران متغیر ودر حرکتی باید درحرکتی دائمی باشی .واین به معنای رویکردمتفاوت این تجربه ها به مسائل و داشته ها ماست.که اگر غیر از این بود نمی شد حدود مخفی دورانمان را مریی کنیم و باز ادامه بدهیم .می گویند گونهای خاص از عروس دریایی وجود داردکه هرگز نمیمیرد. این عروس دریایی قادر است وقتی پیر شد، تغییر شکل بدهدودو باره جوان شود . میگویند این عروس دریایی تنها حیوانی است که می تواند بارها و بارها در زمان به عقب برگردد وبعداز رسیدن به بلوغ ،دوباره نابالغ شود و این چرخه و بازگشت همین طور ادامه پیدا کند.شایدشبیه ترین موجود به این عروس دریایی ،هنر وادبیات است که بالغ وبعد پیر می شودو دوباره جوان می شود و از نو ادامه می دهد .
/منبع . مجله سینما وادبیات /