اگر شبی اگر سپیده دمی
به آسمان ها سفر کردم بخند
اگر نیمه شبی چشم بسته
به کهکشان ها رفتم بخند
حتی اگر کوله بار حسرت ها را
با خود بردم بخند
بخند اگر من رفتم
اگر شعر رفت اگر عشق اگر مهر رفت
بخند، تو در پاییزهای بی من بخند
در باران های بهار
در آفتاب های خوزستان
با خورشیدِ تابان بخند
بخند اگر شبی اگر نیمه شبی
سپیده دمی به آسمان ها سفر کردم
بخند و بخند و بخند
که خنده های تو
آرام میکند جانِ به لب رسیده ام...
مأوا مقدم
