noosha·۲ سال پیشتن ظریف ، جانِ سخت ما گمشدگانی هستیم که به یاد داریم یکبار رسیده بودیم اما هراسناک شروع به دویدن کردیم فقط به این خاطر که مقصد بیش از آنچه که فکر میکردیم س…
noosha·۲ سال پیشفقط یک نفر میتوانست نجاتم دهد ، او نیز کمر همت بست به غرق کردنم ...صرفا خود نوشته ای ست در شبی از آغازین روزهای اردیبهشت 1402
noosha·۴ سال پیشکاش...کاش بودی کاش میتوانستم برایت بگویم حرف هایی که دیگران قادر به درک آن نیستند.....مگر میشود فهمیدحس درون یک روح را ، روحی مرده اگر زنده می ما…
noosha·۴ سال پیششايد...شايد روزی ، جایی ، زمانی دوباره به یادم بیفتی آنجا که دیگر نه توانی داری بخواهی بیاییو نه منی که منتظرت باشدیادت باشدمنآدم ماندن نیستم شاید…
noosha·۴ سال پیشموبایل،یار روزهای کرونایی من #روایتگر-باشتوی اتوبوس مینشینم.هندزفری به گوش،آهنگ مورد علاقه ام را گوش میدهم.ذهنم میرود سمت چندماه پیش.قبل از کنکور. با خودم فکر میکنم چه عجیب آن زمان…
noosha·۴ سال پیشیلدای کروناییبه سرمای این زمستان سوگند که هنوزم باران هایت نتوانست دلتنگی ام را رفع کندچه زود تمام شدی پائیز جان .....و چه زیبا رسالتت را پیشکش زمستان ک…