ویرگول
ورودثبت نام
نوش آفرین
نوش آفرین
نوش آفرین
نوش آفرین
خواندن ۱ دقیقه·۳ ماه پیش

نامه‌ای برای رفتگر

آمده‌ام پارک.
نوشته‌هایم را آورده‌ام تا بسوزانم، تا شاید سبک شوم.
کاغذها یکی‌یکی شعله می‌گیرند. آرام گرفته‌اند در میان شعله‌ها؛ نگاه می‌کنم به واژه‌هایی که می‌سوزند، جمله‌هایی که دود می‌شوند و در هوا گم، بی‌هیچ شتابی.

روی نیمکت می‌نشینم. به خاکسترها خیره می‌شوم. سیگاری روشن می‌کنم. دودش با دود واژه‌ها یکی می‌شود؛ و من حس می‌کنم چیزی درونم درست نیست.

کتابم را از کیف بیرون می‌آورم و شروع می‌کنم به خواندن. حروفش دیگر مثل قبل نیست.
باد می‌وزد و خاکسترها را پخش می‌کند؛ روی زمین، میان چمن‌ها، در هوا. انگار تکه‌هایی از من پراکنده می‌شود.

رفتگر پارک نزدیک می‌شود. بی‌صدا خم می‌شود و جارو را روی خاکسترها می‌کشد. آرامش خاصی دارد. از آن آرامش‌هایی که فقط آدم‌های ساده و زنده دارند.

همه‌چیز را در کیسه‌ی سیاه بزرگ می‌ریزد: کاغذها، اندوه‌ها، و آن‌چه از من مانده بود.

ایستادم و نگاهش کردم.
فکر کردم شاید همین است رهایی؛
نه در سوزاندنِ واژه‌ها، بلکه در بخشیدنِ خاکسترشان به باد.

می‌رود و من می‌مانم.
در هوای غروب، میان بوی دود و برگ‌های خیس، میان خودم.

به سمت خانه راه می‌افتم. برگ‌ها زیر قدم‌هایم صدا می‌دهند.

نویسندگیآدمهانوشتنآرامشسادگی
۳
۱
نوش آفرین
نوش آفرین
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید