ویرگول
ورودثبت نام
raven
ravenاین پیج برای افرادی که زیر سن قانونی هستند و یا دارای اختلالات مربوط به روان هستند، مناسب نیست.
raven
raven
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

همه زود میمیرن

" خودت تصور کن "
" خودت تصور کن "

میدونست قراراه به زودی بمیره

یعنی همه قرار بود به زودی بمیرن

بعضیا یکی دوسال بعد، بعضیا بیست سی سال دیگه!

با خودش می گفت چه اهمیتی داره، وقتی آدمای بی نهایت طلب رو بزاری تو جسم 100 یا 120 ساله؛ بشر هزار  سال هم عمر کنه براش زوده.

ولی خوشحال بود. به طرز عجیبی. حتی با قحطی آب تو تهران، احتمال شروع جنگ دوباره، فقری که ماه هاست گرفتارش بود، با وجود همه ی این ها خوش حال بود. شاید فکر کنید که فکر میکنه اتفاق خوبی در انتظارشه و یا حتی کسیو داره که همدیگه رو خیلی دوست داشته باشن ولی نه!

این خوشحالی درونزا از دختر بچه ی درونش بود، شاید هر کی میدید فکر می کرد دیوونه است، البته یه اختلال دو قطبی این حرفا رو نداره، مهم این بود که الان خوشحال بود.

جدیدا یاد گرفته بود بدون اهمیت به 27-26 سالی که داشت، با خودش تو خیابون حرف بزنه، آهنگ بخونه و هر چی دلش می خواست بگه و چقدر براش دنیا شیرین تر شده بود از وقتی که مردم رو ایگنور میکرد. اگرچه با ذات خجالتیش یکم جور نبود، برای همین گاهی وقتا سعی می کرد مثل آدمای دیگه باشه. ولی به هر حال، اون برای خانواده و فامیل یه دخترک بیبی فیس با نمکِ تو دل برو بود.

از کار که می رسید خونه، خوشحالی دیگه ای روبه رو بود. مثل خواهر کوچولوی ماهش که تا میدیدتش بدو بدو میومد بغلش، یا دیدن مادری که تو آشپزخونه غذای مورد علاقه دخترک که لوبیا پلو هست رو داره می پزه و گپ با پدری که باهاش رفیقه.

از خوراکی های مورد علاقه اش شده بود شیر و غلات صبحونه شکلاتی مورد علاقه اش. حتی کسی نمیدونه ولی از شوق این خوراکی گاهی کوچه های خلوت رو بدو بدو میومد تا زودتر برسه. بعد از اون میرفت اتاق خودش و سریال و استراحت و کتاب و آرامش. پر از امید. نگم که جدیدا عاشق رقص تو تاریکی شده بود و با موزیک بلند تو ایربادش، از شدت شوق و بالا پایین پریدن تو اوج آهنگا، انگار میخواست پرواز کنه. امید داشت تا وقتی زنده است، می تونه به آرزوهاش برسه، میتونه همه چیو درست کنه و تلاششو میکرد. حتی جدیدا تو مترو خط یک یاد گرفته بود چه ساعتی جا هست کف مترو بشینه تا تجریش و زبان بخونه یا تایم رفت و آمدش به کار، پادکستای 6minute English  همه اش تو گوشش بود.

ولی همه اش هورمون بود. دو قطبی همینه.

چند روز بعد از اون شبی که مادر دخترک لوبیا پلو پخته بود، جسد بی جون دختر که غرق خون بود رو از حموم کشیدن بیرون.

میدونست قراره زود بمیره، همه زود میمیرن، بعضیا 2 سال دیگه، بعضیا دو روز دیگه.

خودکشیروانشناسیاختلال دوقطبی
۲
۰
raven
raven
این پیج برای افرادی که زیر سن قانونی هستند و یا دارای اختلالات مربوط به روان هستند، مناسب نیست.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید