گاهی پیش از هر قدم، باید به اعمال و انتخابهامون فکر کنیم. دلها شکنندهاند؛ شاید بیآنکه بخواهیم، دلی را بیدلیل بشکنیم. اندیشیدن پیش از عمل، فانوسیست که جلوی تاریکیِ بیپاسخ را میگیرد.

هیچوقت بیدلیل عشق رو ترک نکردم. همیشه موندم، تا وقتی دیدم با کسی دیگه ست. اون لحظه فهمیدم دیگه تمومه. دلم شکست، ولی سکوت کردم. پایان برای من همین بود: دیدن، فهمیدن، و رد شدن. سکوت من فانوس شد، چراغی که میگه حتی پایان هم بخشی از آیین عشق است.

من، پسر دلشکستهایم که تنها در جادهی پاییز قدم میزنم.
هر برگ زیر پایم یادآور غمیست، اما در دوردست نوری از امید میبینم و به سمتش میروم.


تو پاییز، آدمها یا میمونن روی نیمکت، یا راه میافتن سمت نوری که معلوم نیست چیه.
من راه افتادم. نه از روی امید، از روی دلگرفتگی. ولی هر برگ که افتاد، یه چیزی تو دلم روشن شد. شاید هنوز یه چیزی مونده باشه برای ادامه دادن.

سکوت زیر ماه، دلتنگی بیپاسخ : Parsa
Illustration and insight support by Microsoft Copilot
!