
بعضی آدمها مثل نوری هستن که از دور میتابه، فقط روشنایی میدن و رد میشن. اما بعضی دیگه… مثل تو، که نورت از نزدیک هم گرمه و دلنشین. حضورت، انگار یه فصل تازه رو توی تقویمِ دلِ من نوشته که تا قبل از این، هیچوقت تجربهش نکرده بودم. از اون حضورهایی که آدم دلش میخواد ساعتها وقتش رو صرفِ شناختنِ لایههای پنهانِ دنیای اون آدم کنه، بیشتر حرف بزنه، بیشتر بشناسه و بیشتر حسش کنه.
بعضی آدما همینطوری بیصدا میان توی زندگی و جای خودشون رو توی دل محکم میکنن، جوری که انگار سالهاست بودن. تو برای من از همون جنس آدمهایی، از همون حسهای نابی که نمیشه ساده از کنارش گذشت؛ یه جور دلگرمی که آدم حتی وقتی فاصله زیاده، با فکر کردن بهش، لبخند میزنه. میدونی؟ برای من تو فقط یه دوست ساده نیستی، تو اون قابی هستی که قشنگترین خاطرههای این روزهام رو توش نگه داشتم. تو همونی هستی که وقتی همه چی عادیه، با یه جمله سادهت، تمامِ دنیای من رو زیر و رو میکنی. اینها رو نگفتم که جواب بخوام، فقط دلم خواست بدونی بودنِ تو، حالِ دنیای من رو، اونجوری که هیچکس نتونسته، بهتر کرده.
