
تجربه زیسته من میگوید راز آرامش افراد یک چیز است: «بی خودی».
هر چه انسان خودی نداشته باشد،
تصویری از خود نداشته باشد،
ایده آلی در ذهنش نباشد،
نخواهد به نقطه خاصی برسد،
و به آنچه «هست» راضی باشد،
و تقلایی برای «شدن» نداشته باشد؛
آرامتر است.
به قول بیدل دهلوی:
ترک آرزو کردم، رنج هستی آسان شد....
وقتی آرزویی نباشد،
خودی نیست که بخواهد به جایی برسد،
و از آنچه دارد لذت میبرد،
و آرامش عمیق و اصیل را تجربه میکند.
آدمی که به لقمه نانی و یک سرپناه راضی است، چه غمی دارد؟
او به کمترینها قانع است و با عشق زندگی میکند.
این آدم بمب هم از آسمان ببارد غصه و ترسی ندارد؛
چون سبکبال است. هر لحظه آماده پرواز است؛
بسان عقاب،
نه طاووس که با آن جاه و جلال به زمین وصل است.
هرچه بی خودتر، هرچه بی آرزوتر،
آرامتر و سبکبالتر.
فقط کافی ست به آنچه هست، رضا دهیم،
تا بفهمیم زندگی آرام و بیدغدغه چیست،
و رازش را با تمام وجود درک کنیم.