
آیا جایی میان بهشت و جهنم وجود دارد؟
شاید بگویید: «معلوم است که هست؛ برزخ!»
اما این را بر اساس دانستههایمان میگوییم، نه تجربهٔ اصیل خودمان.
اگر صادق باشیم و به زندگیمان خوب نگاه کنیم،
همیشه بین دوراهی بودهایم. حد وسطی در کار نبوده.
ذهن ما «حد وسط» را خیلی دوست دارد.
اینگونه احساس میکند که «متعادل» است.
ولی در عمل، میانهای در کار نیست.
یا در آرامشیم، یا در آتش!
میان آرامش و آتش دقیقاً کجاست؟
جایی که هم بسوزیم، هم نسوزیم؟
تقریباً چنین جایی محال عقلی است.
ما ترسوها ولی دنبال محالاتیم!
دنبال نقطهٔ امن و آسایش ذهنی برای خودمان.
نقطهای که توهمی بیش نیست.
باید دل بکنیم از اين خیالات خام...
یا میسازیم، یا میسوزیم.
پس به عنصر وجودی خود بازگردیم؛ عنصر «حرکت».
حرکت کنیم و ببینیم چه چیز نصیبمان میشود: بهشت، یا جهنم!
برزخ ذهنی به کارمان نخواهد آمد.
این متن را که مینوشتم، یاد شعر معروف نزار قبانی افتادم:
إختاري...
و آنجا که سرود:
اِختاری الحبَّ... أو اللاحبَّ، فَجُبْنٌ أَلا تَختاری...
لا توجدُ منطقةٌ وسطی ما بینَ الجنَّةِ والنارِ...
آری، تمام زندگی همین است!
بُزدلی است اگر انتخاب نکنیم.
چراکه هیچ نقطهای میان بهشت و دوزخ نیست...
چارهای نیست. باید انتخاب کنیم.
و شاید خودِ انتخاب، بهشت آفرین باشد.