ویرگول
ورودثبت نام
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

من2

من درگیر شده‌ام؛
درگیرِ آنچه در پسِ این ظواهر وجود دارد.
در من چیزی نهادینه شده است که توانِ نفی آن را ندارم؛ امری که انکارناپذیر است.
تواناییِ توجه به جوهرها، به‌مثابه‌ی بیماری‌ای مرا مبتلا کرده که عامل آن بیرونی نیست، بلکه یک بیماری خودایمنی است!
در این زمان است که خود از خویش در امان نیستم و وجودم برای خلق یا کشف واقعیت‌ها، خویشتن را مصرف می‌کند.

باید پذیرفت که تفکرِ مداوم و عمیق، باری است بر جسم و می‌تواند هزینه‌های گزافی برای سوژه به همراه داشته باشد. همیشه گفته‌ام که انسان یک پروژه‌ی شکست‌خورده و مفلوک است، اما من علاوه بر آن، محکوم به تفکرِ مفرط هستم؛ چیزی که می‌تواند مرا فرسوده و پیر کند.

با تمام این‌ها، "من" هستم و در همین لحظه، برخلافِ دستورِ بقا، می‌اندیشم و تا پایان عمر نیز خواهم اندیشید!
من اصرار و تلاش وسواس‌گونه‌ای برای بقا و ادامه‌ی حیات ندارم.
نوع و فعلِ اندیشیدن من و نیز صِرفِ وجود داشتنم، خود اعتراضی است به آفرینشم؛ عصیانی در برابرِ آفریدگار!

اگر تفکر را از انسان سلب کنیم، از او چه خواهد ماند؟ برخلاف آنچه به نظر می‌رسد، پاسخ این پرسش می‌تواند بسیار متغیر باشد؛ شاید حقیقتاً همه‌ی انسان‌ها از یک جنس نباشند!


من تماماً یک اندیشه‌ام؛
از اندیشنده بودن گذر کرده‌ام.
تمام ماهیت مادیِ این حضور، سلول‌هایی از فکر است؛
در رگ‌هایم جملات و عبارات در جریان‌اند و چشمانم، کلمه‌اند... .

تفکرانسانادبیاتفلسفهاندیشه
۱۳
۳
راضیه بندگانی
راضیه بندگانی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید