داره میشه یه سال... شوخیت گرفته؟ من هنوز مثل ماههای اولم. حالا حالاها کار دارم... حالم رو میگم. کار داره تا به حداقل حالت نرمال خودش برگرده. امید زیادی ندارم. قلبم هر لحظه سنگینتر میشه از نبودت. هیچ روزنهی نوری ندارم. مثل خر تو گل گیر کردم و کسی از این احوالات باخبر نیست. هر روز بیشتر از قبل احساس تنهایی میکنم. هر روز بیشتر از قبل به نیستی فکر میکنم. دلم گرم بود به بودنت. حتی از دور. دلم گرم بود به حضورت حتی از دور. بد کردی نگو نه...
سیامک آقایی داره پشت صدای شجریان ناله سر میده و انگار اینا داره از عمیقترین نقطهی قلبم به گوش میرسه. فلجم کردی. بیکارم کردی. ناامیدم کردی. بیشور و حالم کردی و به خودم حق میدم که از دستت عصبانی باشم... هیچی برام رنگ و بوی سابق رو نداره. نمیتونم کار کنم. نمیتونم راحت بشینم. راحت بخوابم. به زور قرص خودم رو خواب میکنم و تنها لحظاتی که آرومم همینه. آرزوم شده دیدن تو توی خواب...نامردی نکن... انقدر کم نذار... هر روز صبح و هر لحظه با خودم فکر میکنم که کاش اون شنبهی کذایی قبل او ساعت نحس رفته بودم... دیگه نمیدونم چطور خودم رو به زندگی وصل نگه دارم... هستیم افتاده زمین و مثل بلور چِک هزار تکه شده... خلاصه که سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی...