بررسی خلاقیت؛ حاصل تلاشهای فردی یا تلاشی چندعاملی

شما هم حتما باورتون شده که هنرمندان نابغههای منزویای هستن که تنهایی توی اتاق خودشون میشینن و خلق میکنن. اشتباه هم فکر نمیکنین. احتمالاً هنرمندان مثل یک تیم تولید محتوا که باید سر وقت پروژهای رو تحویل بدن دور هم جمع نمیشن تا یه اثر رو بنویسن.
حتی مکاتب هم اینجوری شکل نگرفتن. یعنی یک روزی ویرجینیا وولف نیومده فراخوان بده که من میخواهم مکتب مدرنیسم رو پایهگذاری کنم و به همفکر نیاز دارم! مثلاً مکتبی که امروزه به عنوان مدرنیسم میشناسیم تلاشهای سازمانیافته و ساختارمندی پشتش نبوده و حتی خود فعالانش هم این اسم رو به خودشون ندادن چون در اصل با هم ارتباط مستقیمی نداشتن!
پس حتما همه چیز رو خود هنرمند خلق میکنه دیگه. شایدم نه! بیاین یه نگاه به مکتب گوتیک بندازیم تا ببینیم سهم هر کسی چقدره.
یک روزی هوراس والپول توی قرن ۱۷ام تصمیم میگیره که رمانی بنویسه که بعدا آغازگر مکتبی بشه که تا قرن اخیر هنوز تاثیراتش پیداست. اما آیا این مکتب رو به تنهایی خلق کرد یا کسی کمکش کرد؟ قلعهی اوترانتو اولین رمان گوتیک به قلم والپول، قراردادهای ژانری رو هم تثبیت کرد.
قراردادهای ژانری گوتیک شامل لوکیشنهای ترسناک مثل قلعهها و ویرانهها، زیرزمینها میشه. از طرفی از نظر ساختاری، داستان باید پلاتی پیچیده، شخصیتهای کلیشهای و دخالتهای ماورائی داشته باشد.
شاید فکر کنین که مکتب گوتیک با نبوغ هوراس ناگهانی خلق شده. مثل جادوگری که یک مرتبهای ورد جدیدی میسازه. اما راستش اینکه هوراس والپول تونست این کار رو بکنه به چند عامل مربوط بود از جمله علاقهٔ خود هوراس به قرون وسطی و رمانسهای قرون وسطی، رسالهٔ مهم برک و مکتب شعری گورستان.
ما خوب میدونیم که این مکتب از کی شروع شده ولی نمیدونیم دقیقا نقطه پایانش کجاست؛ اصلا اگه پایانی داشته باشه. توی قرن ۲۱ام تماشاگران هنوز از داستانهای ترسناک، خونآشامها و گرگینهها لذت میبرن و این نشوندهندهی تاثیر پایدار گوتیک روی مخاطبین مدرنه.
پس میشه گفت که یک اثر هنری فقط زاییدهی ذهن نویسنده نیست و شرایط اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی در خلق اون اثر تاثیر دارن.