
اندوه تمام تنم را از آن خود کرده بود و از غم این اندوه داشتم آهنگ "نگارینا قد چهارشونه داری لیلا خانم" را گوش میدادم که یاد خاطره ای از مادربزرگم افتادم. ما همه نوه ها مادربزرگمان را دوست داشتیم. پسر داییم برای مادربزرگم این آهنگ زیبای "سیما بینا" "لیلا خانم" را میخواند و بجای اسم لیلا اسم مادربزرگم را میگذاشت. لبخندی را که برگوشه لب مادربزرگم میآورد که به کل دنیا میارزید. وقتی تمام میشد دوباره پسرداییم آن آهنگ را تکرار میکرد و ما همگی گوش به این آهنگ قدیمی و زیبا میکردیم.
وقتی این خاطره را مرور میکنم دلم تنگ آن خاطرات کهنه میشود که غبار غم روی آن را گرفته و دیگر دستی به آن سوی نیستی نمیرسد که این غبار را پاک کنم.
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار
ای که منع گریه بیاختیارم میکنیوحشی بافقی
رهام سلطانی