گندم...·۱ سال پیشمیگفت روبراهی ؟!میگفت روبراهی؟!نگاهش کردم گفتم نه!گفت میدونی یعنی چی؟گفتم یعنی حالت خوبه؟گفت نه...وقتی به یکی میگی روبراه باشی یا روبراهی یعنییعنی اینکه د…
گندم...·۱ سال پیششما فکر میکنید این شعر با شرر؟!مادرم گوشه خانه، فروغ به دست نشسته استمادرم ندارد سواد آنچنانیمادرم اما...چنان با فروغ اخت گرفتهکه با کلمههایش بازی می کند!مادرم فروغ میخو…
گندم...·۱ سال پیشاین روزها همه شدند روانشناس...میخواستیم یه آدمی باشیم، که وقتی تراپی های خودمون رو رفتیم بشیم یه آدم سالم شده که با کلی آدم ها قراره گل و بلبل صحبت کنیم اما انگار نه...ن…
گندم...·۱ سال پیشمن دخترم.... نباید باشم؟! یا نمی بودم؟ پس چرا الان هستم؟مگر قرار نبود، انسان ها برابر باشند؟مگر قرار نبود همه یکی باشند و یکی همه...؟مگر قرار نبود مادر در بطنش به مدت نه ماه موجودی را پرورش دهد ک…
گندم...·۱ سال پیشچه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردمچها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند اینها که من با جان خود کردم طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری غلط میگفت خود را کشت…
گندم...·۲ سال پیشبرای دخترم گندمگندمکم!اینکه آخرش چه میشود را نمی دانم...اینکه وقتی به دنیا بیایی اصلا من هستم یا نه نمی دانم؟! اما گندمک من، این روزها دارم با یک برهه ا…
گندم...·۲ سال پیشبرای تو که محتاج یک نگاه شاید که باشیکسی قرار نبود بیاید و بگوید که تو می توانی...فکر کن به تو بگویند که می توانی؟! آیا تو واقعا می توانی؟! نه لزومامیگفت امید این نیست که تو خو…
گندم...·۲ سال پیشسیاه چاله ی استقلالچشم هایش را که باز کرد، کله های را می دید که تا گردن در حلقومش جا خوش کرده بودند. صدایی نمی شنید فقط کله های بود که یکی در میان جایشان عو…
گندم...·۴ سال پیشسفر در خوابسفر در خوابآدمیزاد یک بار به دنیا می آید اما در ھر جدایی یک بار تازه می میرد. مرگ دردی است که درمانش را با خود دارد، چون وقتی برسد دیگر درد…