امروز ۲۹ آبان ۱۴۰۴ هست؛ دقیقاً یک هفته از شروع دورهٔ تجربهآموزی محتوا میگذره و راستش رو بخواید، این چند روز برای من یکی از لذتبخشترین هفتههای امسال بود.
دیشب اولین جلسهٔ دورهمی رو با بچههای دوره توی فضای گوگل میت برگزار کردیم و همونجا، وقتی انرژی و انگیزهٔ بچهها رو دیدم، با خودم گفتم: «این هفته چقدر زود گذشت و چه اتفاقهای خوبی در همین چند روز افتاد.»
برای همین تصمیم گرفتم بیام اینجا و بهتون بگم این دوره دقیقاً چیه و ما داریم اینجا چیکار میکنیم. پس با من همراه باشید.

قبل از اینکه از خودم و بچهها بگم، بد نیست سراغ کلیات این دوره بریم. من خودم تولید محتوا رو از سال ۹۷ به شکل تجربی و کارآموزی یاد گرفتم. اینطور شد که تصمیم گرفتم هرچی توی این سالها یاد گرفتم رو به همون صورت تجربی، تسهیلگری و البته کاملاً رایگان به بقیه آموزش بدم.
اساس این دوره آموزشهای زیر هستن:
درسهای سایت متمم که احتمال میدم بشناسیدش؛
ویدئوهای آموزشی و وبینارهایی که خودم شرکت کردم؛
کتابهای آموزشی حوزهٔ محتوا و مهارتهای نرم؛
و مهمتر از همه روزانهنویسی برای تمرین واقعی نوشتن.
دورهٔ تجربهآموزی محتوا قراره ۳ ماه طول بکشه و بچهها در طول این مدت قراره با ۵ ساعت تمرین روزانه، الفبای تولید محتوا رو یاد بگیرن تا به امید خدا وارد بازار کار بشن و کسب درآمدی داشته باشن.
قبل از شروع دوره بینهایت ترس داشتم. از اینکه نتونم اون چیزی که باید رو به بچهها آموزش بدم. یک جورایی ترسم از جنس کمبود اعتمادبهنفس بود. وقتی عمیقتر به این ترس نگاه کردم، دیدم سالهاست دارمش و باید یک جایی توی دل این ترس برم و باهاش مواجه بشم.
دورهٔ تجربهآموزی محتوا دقیقاً همین شرایط رو واسم مهیا کرد تا با این ترس روبهرو بشم. تقریباً میتونم بگم هر روز و قبل از شروع دوره، داشتم روی خودم و این ترس کار میکردم.
دائم به خودم یادآوری میکردم که:
«سعیده، تو هدفت آموزش از جنس انتقال تجربه هست و قطعاً این اتفاق میافته. بالاخره سالهاست داری کار تولید محتوا انجام میدی و اگر فقط و فقط یک پیام کوچیک آموزشی به بچههای دوره برسونی، هم به هدفت رسیدی. پس نترس و ادامه بده.»

حالا که یک هفته از شروع دورهٔ تولید محتوا گذشته، میبینم واقعاً اتفاق ترسناکی نبود. اتفاقاً برعکس، کلی واسم لذت داشت. نمیخوام بگم اذیت نشدم، چرا شدم؛ واقعاً توی این یک هفته تحت فشار مضاعف کار کردم.
چون باید همزمان هم پروژههای خودم رو پیش میبردم و هم برای آموزش بچهها وقت میذاشتم. بعضی روزها شاید در نهایت ۴–۵ ساعت میخوابیدم و شبها از شدت خستگی بیهوش میشدم.
اما دیدید بعضی اذیت شدنها شیرینه؟ مثل پدر و مادری که سختی بچهدار شدن رو به جون میخرن چون در نهایت میدونن اون بچه قراره یک نور به زندگیشون بده.
من هم سختی و مسئولیت این دوره رو به جونم خریدم، چون میدونم در نهایت قراره تکتک این بچهها در آینده وارد بازار کار خودشون بشن و من از رشد کردنشون لذت ببرم.
تا همین امروز هم شاهد این رشد بودم. شاید باورتون نشه، ولی هرکدوم از نفرات دوره نسبت به روز اولی که وارد شدن، کلی پیشرفت کردن.
بعد از انتشار فرم ثبتنام، خیلیها ذوق و اشتیاق نشون دادن که توی دوره شرکت کنن و تعداد زیادشون فرم رو پر کردن. اما در نهایت ۱۰ نفر وارد دوره شدن.
البته ۳ نفرشون همون ۲–۳ روز اول از دوره انصراف دادن؛ شاید چون فکر کردن نمیتونن با سختی اون کنار بیان یا شاید فکر کردن این حوزه مورد علاقهشون نیست.
اما همین ۷ نفر که باقی موندن، دارن با نهایت تلاش و علاقه مسیر رو میان و این برای من خیلی ارزشمنده. بیاین باهاشون آشنا بشید:
شیرین
شیرین یک دختر بینهایت خلاق هست که با وجود داشتن یک پسر شر و شیطون، باز هم داره تلاشش رو میکنه و داستانهاش یکیازیکی جذابتر شده.
زینب
زینب هم همینطور؛ اونم مادر دوتا بچه هست و با تمام سختیهای بچهداری باز هم توی دوره مونده و هر روز قلمش قشنگتر میشه.
خدیجه
از خدیجه نگم براتون؛ یک مادر که الان توی شرایط دوری از پسر سربازش به سر میبره، ولی تصمیم گرفته با حضورش توی این دوره اول از همه به خودش کمک کنه تا یک مهارت جدید یاد بگیره. حتی میگه این دوره بهش کمک کرده با دوری پسرش بهتر کنار بیاد.
بیتا
نفر بعدی بیتا هست؛ دختری که حسابی درس و دانشگاه توی رشتهٔ مامایی مشغولش کرده، ولی هیچکدوم از سختیهای درس و مسیر رفتوآمد طولانی دانشگاه تا خانه باعث نشده بیخیال دوره بشه. همچنان داره پرتلاش و امیدوار ادامه میده.
سمیه
سمیه هم با وجود اینکه تحصیلات بالایی توی رشتهٔ اقتصاد داره، اما توی این دوره شرکت کرده تا بتونه شغل بهتری برای خودش روبهراه کنه. با داستانهایی که مینویسه و هر روز داره کیفیت کارش بهتر میشه، سعی داره دانش تخصصی خودش رو به شکل بهتری به بقیه منتقل کنه.
اگر فکر کردین شرکتکنندههای این دوره فقط خانمها هستن، سخت در اشتباهید. بریم که بیشتر باهاشون آشنا بشیم:
علی
علی یکی از آقاپسرهای گل گلابی هست که توی دوره شرکت کرده. با وجود اینکه خودش معلم هست و حسابی درگیر درس و مدرسه، باز هم تا آخر شب مشغول تمرینات روزانه میشه و سعی میکنه تکالیفش رو بهموقع تحویل بده 😊
محمدرضا
محمدرضا عزیز هم مشغول کار توی یک شرکت هست و قصد داره محتوا رو برای فروش محصول پستهٔ خودشون یاد بگیره.
ایشون هم از بچههای پرتلاش دوره هست که بهقول خودش شبها موقع تماشای ویدئوهای آموزشی تولید محتوا روی گوشی خوابش میبره، ولی هیچکدوم از این سختیها باعث نشده پا پس بکشه.
و اما، هیچکدوم از این اتفاقات قشنگ بدون همراهی دوتا از دوستانم؛ صدیقهٔ عزیز و مهدیجان اتفاق نمیافتاد.
صدیقه خودش متخصص در حوزهٔ طراحی سایت، سئو و سوشال هست و داره بهعنوان دستیار تسهیلگر من و بچهها رو توی این مسیر همراهی میکنه.
مهدی هم یک بازاریاب کاربلد هست که تخصصش ایدهپردازی برای کسبوکارها و فروشه. اما داره با ایدههای نابش و انتقال تجربیات خودش به من و بچههای دوره کمک میکنه.
حرف آخر من اینکه اگر مدتهاست مثل من میخواید دست به کاری بزنید و ازش ترس دارید، برید و انجامش بدید.
حتی اگر قرار به شکست باشه، ولی قطعاً ازش کلی یاد میگیرید.
و در نهایت، اگر خواستید دستنوشتههای بچهها رو بخونید، میتونید همین الان روی اسم هرکدومشون کلیک کنید تا شما هم مثل من ببینید افرادی که شاید بعضیهاشون حتی کار با کامپیوتر یا لپتاپ رو بلد نبودن، الان چطور دارن با عشق روزانهنویسی میکنن.
هم من و هم بچههای دوره خوشحال میشیم نظراتتون رو در مورد دستنوشتههامون و این دوره بگید :)