
آن یکی پرها سفید و این یکی مشکیپر است
هر دو میگویند: «یکرنگی کمالی برتر است»
حاصل همفکری بین کبوتر با کلاغ
حکم اعدام همین تنهاترین گورخر است
در پی این بادبادک او دوان است بر زمین
فکر قایمباشک و پنهان شدن در یک کمین
کودکی در مشت دارد تیلههای سرخ و داغ
دیگری لِیلِیکنان در بازی میدان مین
ببین احوال خود هر شب، که داری دست بر گوشی
برای لحظهای صحبت، چه بیاندازه میکوشی
فقط یک بوق ممتد مانده تا مرز فراموشی
و تو فنجان چایت را همیشه سرد مینوشی
تمام عطر تو در آب و کف، محکوم رفتن شد
چروک یادگارت گم به زیر داغ آهن شد
به دار سرد رختآویز، جانم را سپردی تو
به جرم آنکه روزی، این تنت زندانی من شد
پیچکی او را بغل کرده، نفس را هم برید
دارکوبی سینه را با بوسه، پیدرپی درید
چون تبرزن با نوازش ریشهاش را بر کشید
کاکتوسی زان حسادت، با چنین عبرت رهید
به چشمانش سراب است و به دل، قاموس صحرا را
نبیند برق مقصد را، همان کابوس برپا را
چو با لنگر شکسته او، غرور بادبانها را
چه سودی باشد این کِشتی، مه فانوس دریا را؟
از میان راه و رسم خلق، جا افتاده است
عقل میبارد از آن پیری که جا افتاده است
شعله صبری چو زیر دیگ تنهایی نشست
بار آید خوش خورشتی بس که جا افتاده است
زلزله افتاده دندانم از این سوز شگرف
دود گشته، آه محوی از دهانم جای حرف
دست سردت نیست چون چتری به اشک گونهام
بسته قندیلی به چانه، بر لبانم دانه برف
عرصه بر فرمانده شد تاریک و تنگ
مانده یک پرچم، کُلَهخود و تفنگ
فرصت تردید در بیغوله نیست
یا سخن، یا صبر، یا پیکار و جنگ
در سرم پیچیده سیم یادت، این لرزان مدار
میجهد هر دم جرقه، از خیالی بیقرار
برق چشمانت که میافتد به جانم، ناگهان
اتصالی میکند با من نگاهت، ماندگار
یه مشکلی برام پیش میاد تو نوشتن قطعهها. هر کدوم رو که مینویسم، بعد از مدتی و از بس که زیر زبون میخونمش، دیگه برام بیمعنی میشه. اصلاً گویا بهش مسخ و بیحس میشم. بوده تک و توک مواردی که نوشتنش، واقعاً لذتبخش بوده برام؛ یا حتی بعدش گریه کردم. اما خب، کم هستش. سعی میکنم سخت نگیرم. خودم رو به این دلخوش میکنم که شاید مخاطب پسند بکنه. از طرفی هم میگم کیفیت از کمیت میاد. خلاصه که همینطوری میرم جلو.
به لحاظ زمانی، این ده تا قطعه رو همون حوالی اسفند ماه و ابتدای جنگ نوشتم. اینم بگم که من از Google Gemini خیلی کمک میگیرم. عملکردش تو شعر، واقعاً شاهکاره. البته که باید به وزن عروضی و اینها تا حدودی مسلط بود، چون کم اشتباه نداره تو این قضیه. اما در زمینه واژه جایگزین پیشنهاد دادن و ... خیلی کمک کرده. خلاصه که فکر کنم دیگه تعریف نوشتن تو دنیای جدید، متفاوت شده. یه زمونی قلم و کاغذ بود و کنج اتاق. برای من شده پشت لپتاپ و کیبورد و کلنجار با هوش مصنوعی.
ممنون که تا پایان این نوشتار، همراه من بودید.