ویرگول
ورودثبت نام
سعید خمسه
سعید خمسهسلاخ واژه. http://ble.ir/word_shambles https://t.me/dizzy_dandelion
سعید خمسه
سعید خمسه
خواندن ۱ دقیقه·۲۳ روز پیش

رد پای زخمی‌ام بر ساحلی کم‌حافظه‌ست...

باز می‌ماند گرسنه، تا سحر در بستری
می‌دود با کفش پاره، با هراس بدتری
چوب تنبیه معلم، می‌خورد بر دختری
چون ندارد، مشق «بابا، نان» خود در دفتری


می لبالب می‌زند در جام کار
قصه مستی‌ست در فرجام کار
کار نیکو کردن از پر کردن است
شیوه‌ ساقی‌ست در انجام کار


پشت در، هر روز می‌بیند که مردی پیش‌روست
در پی آن صندوق گم‌گشته هم در جست‌و‌جوست
دختر این خانه، عاشق، نامه‌بر را آرزوست
نامه‌های خالی و دزدی صندوق، کار اوست


بندر قلب تو را طوفان بی‌پایان که بست
کشتی دل ناگزیر بر صخره‌ا‌ت آخر نشست
رقص من در این جزیره خاطره هرگز نساخت
رد پای زخمی‌ام بر ساحلی کم‌حافظه‌ست


هرزه‌گردی چون به او نخ داد و آن پایش که بست
آن که می‌سایید سر بر آسمان، آسان شکست
اوج تنهایی چو از سر افکَنَد باد غرور
هم‌سقوط بادبادک می‌شود، عقاب پست


دو زنجیر از اتاقک‌های لرزان، غرق بازی
فلزپیکر، نفس‌دود و به سوت نغمه‌سازی
نباشد راه وصلی بر چنین خطی موازی
که سوزن‌بان شود بر عشق این دو، همچو قاضی


دسته‌ای سرباز با سرنیزگانی شعله‌داغ
آتشی را جستجو کردند اندر جان باغ
نقشه‌ این حمله با شلاق باران، باد شد
چوب کبریت‌ها کنون از صلح می‌جویند سراغ


درختی ریشه‌هایش چون تلف شد
وجودش شاخ و برگی ناخلف شد
ز بس بر نوبهاری چشم بردوخت
که زیر پای او، سبز این علف شد


به رویِ تار و پود و پیکر این دار قالی
کشد نقشی بدون نقشه، از یاری خیالی
ببازد رنگ، هر رنگی از آن ترسیم عالی
به روی فرش شرم‌آگین، بماند طرح خالی


دوای زخم این شهر حزین، گویا نمک باشد
مداوای پرستاران دلقک، قلقلک باشد
طبیب غم، میان سنگ‌سیمایان فرسوده
به تجویز چنین لبخند زوری، دو به شک باشد

ادبیاتشعرداستانزندگی
۹
۰
سعید خمسه
سعید خمسه
سلاخ واژه. http://ble.ir/word_shambles https://t.me/dizzy_dandelion
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید