
این عکس رو شهریور ۱۳۹۷ گرفتم. اینجا مدرسه دوران دبستان من در محله شکوفه تهرانه. جایی بین سالهای ۷۹ تا ۸۳ کلاس اول تا چهارم رو گذروندم. خیلی اتفاقی در اون سال مسیرم به اونجا خورد. فرسودگی و ازهمپاشیدگی مدرسه به وضوح هم در این عکس و هم در ظاهر معلوم بود. تابلویی که همه اجزاش کنده شده و افتاده، دربهای چوبی دهه سی و چهل و ساختمونهایی که به مرز فرو ریختن رسیدن...
جهت راست و چپ رو من در این مدرسه یاد گرفتم. جایی که کلاسمون که پنجره رو به حیاط مدرسه داشت سمت چپ میشد و درب خروجی کلاس سمت راست. معلم کلاس اول جهتهارو اینجوری به ما یاد داده بود. یکی از همین کلاسهای طبقه اول هم بودیم. خانم کفاشیان.
موقعیت مدرسه نسبت به خیلی از مدرسههای تازهساخت امروزی بهتره. هم از نظر وسعت و هم از نظر لوکیشن. کنار این مدرسه ۲ تا پارک هست. مارو برای اردو یا گرفتن عکس سالیانه به همین پارک کنار مدرسه میبردن :)

کلاس چهارم معلم ما آقای کبورانی بود. یکی از واضحترین خاطراتی که از اون کلاس یادمه جملهای بود که آقای کبورانی سر یکی از کلاسهاش فقط به من گفت:
چایچی تو آب نداری وگرنه شناگر ماهری هستی!
اینو طی بیست و خردهای سال بعد به اشکال مختلفی میتونم تفسیر کنم. چیزی که گفته بود در اون زمان برای من خیلی معنی نداشت اما امروز بیشتر متوجه میشم. اما هیچوقت آبی هم گیر من نیومد که مهارتم توی شنارو به نمایش بذارم.
آقای کبورانی اواخر سال تحصیلی خبر ناگواری که همه ازش ترسیدن رو بهمون رسوند:
بچهها از سال بعد اینجا قراره به مدرسه راهنمایی و دبیرستان تبدیل بشه و شما کلاس پنجم رو باید برید یه مدرسه دیگه!
برای پنجم ابتدایی همه دوستانی که اونجا با هم بودیم پاشیده شدیم و به چندین مدرسه دور و نزدیک رفتیم. عدهای به حوالی میدون کلانتری رفتن و منم رفتم مدرسه گلشن بالای میدون شکوفه ثبت نام کردم. جز حیاط مدرسه گلشن و چند کارت امتیازی که گرفتم و منو سر صف معرفی کردن و هم اینکه پلیس مدرسه بودم (یعنی زودتر میومدم و با جلیقه فسفری و پرچم راه ماشینهارو میبستم تا بچههای کوچیک کلاس اولی و دومی بتونن از خیابون رد بشن) چیز زیادی یادم نیست.
مدرسه جاییه که در لحظه بسیار نفرتانگیزه. در چند سال بعد از پایان مدرسه به خاطره تبدیل میشه و در دوران بزرگسالی وقتی کرور کرور دغدغه و مشکلات مختلف سر آدمی که در دهه چهارم زندگیشه میریزه، به عنوان بهترین دوران به یاد آورده میشه. اگرچه که از یک بچه در اون سال توقعی نمیره که این چنین دور اندیشانه وضعیتش رو ببینه.
در این چهار سال من بارها دعوتنامه ثبتنام در مدرسه تیزهوشان رو گرفتم اما چون پول نداشتیم هیچوقت نتونستم در این مدرسهها ثبت نام کنم و جایی رسیده بود که یک عالمه نامه و دعوتنامه از مدارس تیزهوشان داشتیم که همشون بیجواب مونده بود.